Recently in جنبش زنان Category

این نوشته در سایت ایران امروز هم منتشر شده ولی فکر کردم در اینجا هم بگذارم شاید دوستانی به وبلاگ راحت تر دسترسی داشته باشند.

 

فردا هشتم مارس، صدمین سالی است که این روز بعنوان روز جهانی زن اعلام شده. روز اعلام تلاش و مبارزه برای جامعه ای رها از تبعیض های جنسیتی، جامعه ای که همه ی افراد آن صرف نظر از جنسیت از حقوق و امکانات برابر برخوردار باشند. نمی خواهم این نوشته را به تاریخ مبارزات زنان اختصاص بدهم. علاوه بر تبریک روز جهانی زن، می خواهم به چند نکته ی پراکنده هم اشاره کنم که ممکن است حتی زیاد مربوط به هم به نظر نیایند. و همین اشاره های پراکنده را هم فقط برای توجه کردن به آنها می آورم. وگرنه در مورد هر کدام اینها کتاب ها نوشته شده و با این یادداشت های پراکنده نمی شود حتی ادعای طرح آن مطلب را داشت.

 

1- روز 8 مارس، روز «جهانی» زن است. اما جهان زنان جهانی همگون و یکدست نیست. برای همین مطالبات زنان هم تابعی از مناسبات و روابط اجتماعی است که زنان در آن زندگی می کنند. در جوامعی مثل جوامع در حال رشد، زنان برای حقوقی مبارزه می کنند که در دنیای پیشرفته ی صنعتی یا مدتهاست که زنان به آن حقوق دست پیدا کرده اند و یا اصولا روابط فرهنگی آن جوامع اصلا زمینه ای برای مطالبه ی آن حقوق نگذاشته است. مثلا در جوامع پیشرفته امروز حق برابر ارث یا سرپرستی فرزندان تا حدود زیادی شناخته شده و در قوانین نهادینه شده است. در حالیکه همین حقوق در کشوری مثل کشور ما در چارچوب قانون و فرهنگ اجتماعی، به ضرر زنان، تبعیض نهادینه شده است.

از طرف دیگر در همین جوامع پیشرفته، بسیاری از زنان باید همچنان برای حقوق برابر مبارزه کنند. برای چنین زنانی، تبعیض ها فقط تبعیض جنسیتی نیست. این تبعیض ها در بسیاری موارد شکل تبعیض نژادی هم بخودش می گیرد. در جوامع غربی بطور کلی، امروز زنان مهاجر قشر بزرگی از اجتماع را تشکیل می دهند که هم با تبعیض های جنسیتی شدید در اجتماع و در خانه رو به رو هستند و هم با نابرابری های اجتماعی.

 

2- در جوامعی که قوانین مربوط به زنان در چارچوب دین و مذهب نوشته و اجرا می شوند، دو شکل مبارزه ی زنان در جریان است. یک جریان که می خواهد با تفسیرهای جدید از متون دینی، قوانین زنان را به اصطلاح امروزی و با نیازهای اجتماعی زنان هماهنگ کند. اما بخش مهمی از جنبش زنان هم در این کشورها وجود دارد که سکولار است و هدف اش بیرون آوردن قوانین مربوط به زنان از چارچوب های دینی بوده است. در این بخش جنبش، هم زنان دیندار وجود دارند و هم زنان لائیک. نمونه ی این دو بخشی بودن جنبش زنان هم در مصر و مراکش وجود دارد و هم در فلسطین. در کشور ما هم جنبش زنان بطور کلی همین دو گروه را در بر می گیرد. اما به نظر من با وجود این اختلاف ها در جهان بینی، جنبش زنان می تواند بعنوان یک جنبش یکپارچه در عمل فعالیت کند. و اتفاقا اگر این احترام به یکدیگر و به رسمیت شناختن یکدیگر آگاهانه و صادقانه باشد در واقع جنبش زنان می تواند مبارزه ی ضد تبعیض را در دو جبهه پیش ببرد.

 

3 - اما در مورد کشور خودمان: جنبش سبز پس از انتخابات در شرایطی شکل گرفت که بخشی از جنبش زنان با بسیج نیروهای اش در جریان «همگرائی زنان» در بحبوحه ی انتخابات توانست مُهر خودش را بر تبلیغات انتخاباتی کاندیداها بزند. بطوری که حتی کسی مانند محسن رضائی هم - هر چند با حفظ دیدگاه های محافاظه کارانه- مجبور شد به مطالبات زنان بپردازد. به نظر من جریان «همگرائی زنان» در پیش بردن گفتمان مطالبه-محور در حد توان اجتماعی اش موفق بود. اما این همه ی واقعیت نیست.

 

4- جنبش سبز پس از انتخابات در شرایطی شکل گرفت، که جنبش زنان بیشتر از همه وقت از چند دستگی و پراکندگی رنج می برد. شاید بتوانیم اوج فعالیت و محبوبیت جنبش زنان را مربوط به کمپین 1 میلیون امضا بدانیم که بیشتر از همه بخاطر شکل فعالیت رو در رو با مردم با توجه و اقبال اجتماعی مواجه شد. جنبش زنان ایران، امروز از همان توجه و محبوبیت برخوردار است و استفاده می کند بدون اینکه ضرورتا همان میزان فعالیت و تلاش آن روزها را داشته باشد. بسیاری از مشکلات به اوضاع سیاسی کشورمان بر می گردد. دستگاه های امنیتی از همان ابتدای شکوفایی جنبش زنان در شکل کمپین های مختلف - بخصوص کمپین 1 میلیون امضا- با این تلاش ها بعنوان تهدیدهای امنیتی برخورد کرده است. با بسته شدن فضای سیاسی، بخصوص پس از انتخابات، این فضای امنیتی از همیشه بسته تر و خطرناک تر شد.

 

اما همه ی مشکلات به اوضاع سیاسی بر نمی گردد. جنبش زنان ماهها پیش از انتخابات دچار چنددستگی هایی شد که به نظر من - بعنوان یک نظر شخصی- بسیاری از این چنددستگی ها نه ریشه های فکری که ریشه های شخصی و فردی داشتند. جنبش زنان عملا به گروهبندی هایی تقسیم شد و هر فعالیتی بسختی می توانست برچسب تعلق گروهی را نخورد. حتی فعالان خارج کشور که از درگیری ها و اختلافات فعالان داخل بی خبر یا نسبت به آنها بی تفاوت بودند، آگاهانه یا ناآگاهانه باید در یکی از این گروهبندی ها فعالیت می کردند. حتی نوشتن در یک سایت، به معنی تعلق به یک گروهبندی مشخص تلقی می شده است. این جدایی ها و پراکنده شدن ها - به نظر من - چون ریشه در اختلاف های شخصی داشته اند فقط بیشتر وبیشتر جدی شده اند. اگر جنبش زنان از یک فضای مسموم امنیتی از بیرون زیر فشار است، از یک فضای مسموم درونی هم متاسفانه رنج می برد: فضایی پر از کینه و کنایه و اصرار بر عدم همکاری و همفکری.

 

من مخصوصا خواستم که به این مسائل در روز 8 مارس اشاره کنم. چون روز 8 مارس مظهر و نشانه ی اتحاد عمل جنبش زنان است، با وجود همه ی تفاوت ها دراندیشه. اما امید زیادی به حل این مسائل، لااقل در کوتاه مدت، در جنبش زنان ایران ندارم چرا که بسیاری از اختلاف ها را شخصی می دانم و نه لزوما تفاوت در اندیشه و حتی راهکارها و شیوه های عمل.

اما قاعدتا باید بتوانیم بر این چنددستگی ها و اختلافات غلبه کنیم. یعنی اگر جنبش زنان را بعنوان یک جنبش پویای اجتماعی و بخش مهمی از جامعه ی مدنی می دانیم، باید بتوانیم به این چنددستگی های پر از کینه و مخرب پایان بدهیم. فراموش نکنیم که توجه و اقبال داخلی و بین المللی امروز به جنبش زنان، مدیون فعالیت ها و تلاش های متحد همه ی ما در سال های گذشته هستند. مطمئن نباشیم که این اقبال و توجه همیشه و تحت هر شرایطی باقی خواهد ماند، اگر نتوانیم شکوفایی و پویایی جنبش مان را هر روز و هر ماه و هر سال تضمین کنیم.  

 

روز هشت مارس، روز جهانی زن را بعنوان مظهر تلاش و مبارزه برای جامعه ای رها از تبعیض و نابرابری، گرامی بداریم.

بارها در مطالبی که نوشته ام به ویژگی ضد تبعیض جنبش سبز - بعنوان یک جنبش مردمی جوشیده از درون اجتماع- تاکید کرده ام. تبعیض، در گسترده ترین شکل و معنای آن، ویژگی سال های حکومت آقایان در کشور ما بوده. از تبعیض جنسیتی که نیمی از جامعه را شامل می شده- دقیقتر که باشیم همه ی جامعه را- تا تبعیض قومی و دینی و حقوق شهروندی که به قشرهای وسیع اجتماعی تحمیل شده است.

با اینکه بدنه ی اصلی جنبش سبز، یعنی اقشار متوسط اجتماعی و زنان و دانشجویان در میدان اعتراض بوده اند اما به نظر من هنوز باید برای جا انداختن شعار ضد تبعیض در جنبش سبز تلاش کنیم. مثلا هنوز حضور قومیت های ایرانی یا اقلیت های مذهبی در جنبش سبز کمرنگ تر از وزنه ی اجتماعی آنهاست. با اینکه طبیعی ترین جای آنها در جنبش سبز است. 

 

تعدادی از فعالان جنبش زنان که وزنه ی اصلی آنها در داخل کشور است نامه ای به آقایان موسوی و کروبی نوشته اند و ضرورت بیان صریح تبعیض جنسیتی و مطالبات زنان را به آنها یادآوری کرده اند:

از نظر حاد و عاجل بودن تبعیض های جنسیتی که شکل قانونی و نهادینه بخودش گرفته و با فرهنگ پدرسالارانه ی جامعه هم تقویت می شود و

از این نظر که زنان در صف اول بدنه ی جنبش سبز شرکت فعال دارند و هزینه می دهند.

 

به نظر من نوشتن این بیانیه از طرف تعدادی از فعالان جنبش زنان ضرورت داشت. و البته نوشتن چنین بیانیه هایی از طرف دیگر بخش های جامعه ی مدنی برای ایجاد یک دیالوگ با موسوی و کروبی هم ضرورت دارد، چون:

اولا موضع گیری های آقای موسوی و کروبی، چه آنها را از رهبران جنبش سبز بشناسیم یا نه، بازتاب گسترده ی داخلی و بین المللی پیدا می کند و بعنوان مطالبات مطرح جنبش سبز تلقی می شود. پس طبیعی است که جامعه ی مدنی تلاش کند تا این آقایان روی خصلت ضد تبعیض جنبش سبز تاکید بیشتری کنند. طبیعی است که بعنوان مثال زنان تلاش کنند تا مطالبات آنها و حضور آنها با صراحت در موضع گیری های موسوی و کروبی مطرح شود.

 

دوما اینکه در تاریخ معاصر کشور ما حداقل سه بار مطالبات زنان در سایه ی مطالبات کلی و به اصطلاح بزرگ جنبش های اجتماعی قرار گرفته است و در نهایت فراموش یا قربانی معاملات سیاسی شده است. ضرری که این در سایه قرار گرفتن ها داشته نه فقط برای زنان بلکه بطور کلی برای مطالبات مدنی اجتماعی گران تمام شده است. تجربه ی جنبش مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و بویژه انقلاب بهمن 57 سه نمونه ی بارز این موکول شدن های مطالبات مدنی مردم به آن "آرمان های بزرگ تر" است.

 

بخصوص تجربه ی انقلاب بهمن برای زنان تجربه ی تلخ تری بود چرا که با اینکه پس از سال ها تلاش، حقوقی حداقل بدست آورده بودند، همان حقوق را هم در ماه های اولیه ی پس از پیروزی انقلاب از دست دادند. از نمونه های روشن آن، تحمیل حجاب اجباری، تصفیه از ادارات و محل های کار و بخصوص تغییر قانون حمایت خانواده بودند که تبعیض های جنسیتی را عملا قانونی و نهادینه می کردند. در برابر این از دست دادن حقوق، نیروهای سیاسی کشور از همه ی طیف های آن - از نیروهای لیبرال و ملی تا نیروهای چپ و رادیکال- بیشتر از همه سرگرم آن "مطالبات آرمانی" و "مهم" خودشان بودند. این نیروها نقض حقوق شهروندی و رشد تبعیض های مختلف- اول از همه و بیشتر از همه تبعیض های جنسیتی- را یا نمی دیدند و یا در عمل به آنها زیاد بها نمی دادند.

 

امروز پس از سی سال به نظر می رسد که جنبش سبز در درجه ی اول یک جنبش مطالبه-محور است و این مطالبات مشخص بدنه ی جنبش سبز است که حرف اول را می زند. به نظر من وظیفه ی همه فعالان اجتماعی است که مطالبه-محور بودن جنبش را تقویت کنند. فعالان جنبش زنان در بحبوحه ی انتخابات ریاست جمهوری با تشکیل گروه همگرائی تلاش کردند تا مطالبات ضد تبعیض جنبش زنان هر چه گسترده تر مطرح شود. زنان موفق شدند بخشی از مطالبات خودشان را در برنامه های وعده داده شده ی موسوی و کروبی وارد کنند. امروز هم بیانیه ی تعدادی از فعالان جنبش زنان می گوید که آن مطالبات همچنان بر جای خودشان باقی مانده اند و برای همین تاکید صریح بر آن مطالبات توسط موسوی و کروبی ضرورت دارد.

 

بعنوان یک جمعبندی من برای این بیانیه از دو جهت ارزش قائل هستم:

اول: تلاش برای پیش بردن گفتمان ضد تبعیض در جنبش سبز و ترغیب دیگر گروه های اجتماعی برای برجسته کردن این خصلت جنبش،

دوم: برای پیش بردن گفتمان مطالبه-محور در جنبش سبز و تلاش برای هر چه مشخص تر شدن مطالبات بدنه ی جنبش و دوری جستن از کلی گویی و موکول کردن حقوق برابر شهروندی به "هدف های کلی و بزرگ و آرمانی".

 

امروز که مصاحبه ی آقای موسوی را با سایت کلمه می خواندم دیدم که اشاره های آقای موسوی به جنبش زنان و مطالبات آن صراحت خیلی بیشتری گرفته است. اگر این بیانیه ی زنان به آقای موسوی و کروبی تاثیر اندکی هم بر این روند داشته، به نظر من این تلاش به هدف کوتاه مدت خودش رسیده است. اما روشن است که ما داریم از یک جنبش وسیع اجتماعی حرف می زنیم و هنوز راه درازی در پیش داریم تا گفتمان ضد تبعیض بر ساختار و بخصوص فرهنگ جنبش سبز غالب شود.

به نظر من جنبش سبز در کلی ترین و مردمی ترین مفهوم آن یک جنبش ضد تبعیض است. جنبش حقوق شهروندی. ضد تبعیض اندیشه ای و باورهای شخصی، ضد تبعیض جنسیتی، ضد تبعیض قومیتی و یا هر شکل دیگر تبعیض میان شهروندان. اما جنبش سبز باید فعالانه تر در طرح مطالبات ضد تبعیضانه اش تلاش کند. درچنین صورتی جنبش سبز به سطح جنبشی واقعا فراگیر در سطح ملی خواهد رسید. در همین مورد مقاله ای نوشته ام که در سایت جرس منتشر شده. چون ممکن است آن سایت برای خیلی دوستان فیلتر باشد، متن آن را در اینجا هم می گذارم.

----------

اگر بند اول بیانیه ی شماره ی 17 آقای موسوی را شروعی بدانیم برای بعضی عقب نشینی ها در یک دوره ای از جنبش سبز، مصاحبه ی آخر آقای موسوی اعلام پایان آن دوران است. در آن دوره ی پس از بیانیه ی 17 تلاش هایی شد از هر دو جناح محافظه کاران و اصلاح طلبان تا بلکه جایی در میانه به توافقی حداقلی برسند: از این طرف ریاست جمهوری احمدی نژاد را به رسمیت بشناسند تا آبروی رهبری لااقل میان هوادارنش محفوظ بماند و از آن طرف هم امید داشتند که لااقل شاید فشارها روی سران زندانی اصلاح طلب و بقیه ی زندانیان جنبش سبز کم شود و حتی آزاد شوند و به نوعی به طرف آرامش وضعیت پیش بروند یا به قول آقای رفسنجانی فتیله ها را پائین بکشند.

 

اما به نظر می رسد که در آن طرف کار، سران میلیارد سپاه و مافیای سیاسی-اقتصادی و امنیتی دست بالا را گرفته اند. به نظر من آقای موسوی در این طرف، موقعیت را خیلی خوب تشخیص داده است. آقای موسوی علیرغم خوشبینی ها و امیدهای اولیه اش امروز بیشتر از همیشه پی برده که حکومت آقایان کوچکترین عقب نشینی اش هم از روی نیرنگ یا خدعه است. بیشتر برای ایجاد چند دستگی بیشتر میان مردم و سرکوب نهائی جنبش سبز است و نه لزوما پیدا کردن راهی برای حل بحران.

 

آقای موسوی در مصاحبه ی آخرش با سایت کلمه خوشبختانه بی پرده تر حرف می زند. می گویم خوشبختانه چون حالا دیگر می شود نظریات ایشان را مثل هر آدم سیاسی دیگر نقد کرد و نقطه های قوت و ضعف اش را به بحث عمومی گذاشت. تا پیش از این هر گاه که تلاش می شد که سیاست ها و مواضع رهبران جنبش سبز نقد شود همواره این پاسخ را می گرفت که فعلا مصلحت جنبش اینجاب می کند که رهبران اینگونه سخن بگویند و موضع بگیرند. اما حالا آقای موسوی به روشنی مطرح می کنند که به نظرشان قانون اساسی مانند هر قانون دیگر قابل تغییر است. منتها ایشان فعلا بر آن هستند که مطرح کردن تغییر قانون اساسی موجب تفرقه و تشتت میان مردم می شود. من با این گفته ی آقای موسوی موافق نیستم و معتقدم بر عکس، آنچه می تواند موجب چنددستگی و دلزدگی مردم شود همین پافشاری روی عدم لزوم تغییر قانون اساسی است و یا حتی مانند آقای خاتمی تا آنجا پیش برود که بگوید "تغییر قانون اساسی خیانت" است. اما بهرحال نکته ی مثبت این است که حالا می شود درباره ی این مواضع حرف زد و آنها را نقد کرد.

 

آقای موسوی به درستی به مطالبات جنبش سبز در مورد آزادی های سیاسی و احترام به گوناگونی فکری مردم و عدالت اقتصادی اشاره می کند. بخصوص تاکید آقای موسوی روی مسئله ی عدالت اقتصادی خیلی مهم است. چون حکومت تلاش می کند تا با وابسته کردن اقشار محروم به خودش بعنوان ارباب، ارتشی از مردم محروم و وابسته به کمک های حکومتی را رعیت وار در اختیار داشته باشد. همان مردم محرومی که نامه و عریضه بدست بدنبال ماشین احمدی نژاد و دیگر مسئولان حکومتی دوان هستند. عدم تلاش لازم برای مطرح کردن و پیش بردن اصلاحات اقتصادی متاسفانه یکی از نقطه ضعف های بزرگ دوران آقای خاتمی بود. از طرف دیگر واقعیت این است که امروز در کشور ما کوچکترین اصلاحات اقتصادی با منافع میلیاردی نظامیان و شرکت های متعلق به آنها که بخش بزرگی از اقتصاد کشور را بدست دارند برخورد می کند. اما این، یعنی عدالت اقتصادی از مطالبات اصلی جنبش سبز است که آقای موسوی هم درباره ی آن بدرستی و روشنی صحبت کرد.

 

جنبش سبز بیشتر از هر چیز یک جنبش ضد تبعیض است. تبعیض میان شهروندان کشور. و به نظر من آقای موسوی که گفته ها و نوشته های اش بازتاب بزرگ داخلی و جهانی دارد باید روی ضد تبعیض بودن جنبش بیش از پیش تاکید کند. عمده ترین شکل تبعیض، تبعیض جنسیتی میان زنان و مردان در کشور است. این عمده ترین شکل تبعیض است چون نیمی از جمعیت کشور، یعنی زنان را در بر می گیرد. جنبش زنان ما بعنوان یکی از فعال ترین جنبش های مدنی، در ماه های پیش از انتخابات به یک تلاش جمعی زیر عنوان "همگرائی زنان" دست زد که در واقع تلاشی بود از طرف فعالان جنبش برابری طلبانه ی زنان، از زن و مرد، برای مطرح کردن مطالبات و خواسته های زنان. خانم رهنورد بعنوان مشاور آقای موسوی بر مهم بودن مطالبات زنان تاکید می کرد و حتی برخی از این مطالبات در برنامه ی انتخاباتی آقای موسوی هم بطور مدون ارائه شد. امروز آن مطالبات همچنان بر جای شان باقی اند. به نظر من در گفته های آقای موسوی درباره ی  مطالبات سیاسی و اقتصادی جنبش سبز به این جنبه ی ضد تبعیض جنبش یعنی احقاق مطالبات زنان کمتر توجه شده است. همه ی اینها در حالی است که در هر حرکت و فعالیت جنبش سبز، زنان در صف اول هستند و هزینه های اغلب بسیار سنگین از جسم و جان و روان شان می دهند.

 

یک نمونه ی مهم دیگر از تبعیض ها که جنبش سبز و شرکت کننده گان در آن بطور طبیعی مطرح می کنند حقوق قومیت هاست. قومیت هایی که به شکل های مختلف یعنی باور مذهبی، حقوق سیاسی و امکانات اجتماعی و فرهنگی مورد تبعیض های نهادینه شده قرار می گیرند. اگر جنبش سبز و بخصوص گفته ها و نوشته های آقایان موسوی و کروبی بتواند مطالبات مدنی قومیت ها را مطرح کند پتانسیل عظیمی را که در مردم مناطق محروم وجود دارد به شکل مثبتی آزاد می کند. مردمی که جای طبیعی شان در جنبش سبز است و امروز شاید آنچنان که باید بیان مطالبات شان را در شعارها و مواضع رهبران این جنبش پیدا نمی کنند. این پتانسیل بزرگ می تواند به هر چه فراگیر شدن جنبش سبز بیانجامد. اتفاقا تبعیض های خشن و مطرح نشدن مطالبات قومیت هاست که می تواند موجب تقویت گرایش های ضد ملی شود. وگرنه جنبش سبز بنا به خصلت خودش می تواند یک جنبش ملی یعنی فراگیر در سطح کشور باشد.

 

می توان امیدوار بود که با این مصاحبه ی آقای موسوی دوره ی اعتلای دیگری برای جنبش سبز آغاز شده. امیدوار باشیم که با هوشیاری و با چشم های باز و دل پر امید به طرف فراگیرتر شدن و تقویت هر چه بیشتر جنبش سبز مردم ایران حرکت کنیم. جنبشی که از دل مناسبات تبعیض آمیز و در واکنش به آن بیرون آمده و دغدغه ی تغییر و اصلاح را برای امکانات برابر و فرصت های برابر برای همه ی شهروندان دارد.

 

کارهای این چند روزه:

به پیشنهاد دوست خوبم سهیلا وحدتی، این کلیپ فلش را در فرصتی بسیار کوتاه تهیه کردیم برای جلب توجه افکار عمومی دنیا به اعدام های دادگاه های ایران در ارتباط با جنبش سبز مردم کشورمان.

لینک آن را در اینجا می گذارم. متن آن به انگلیسی است. اگر دوستان و همکارانی غیرفارسی زبان دارید حتما لینک را برای شان بفرستید. آدرس های تماس با مقامات حکومت ایران هم در آنجا هست که می توانند به آنها نامه یا ایمیل بدهند و به اعدام ها اعتراض کنند.  یادمان نرود که همین حالا هم حدود 9 نفر از شرکت کننده گان در تظاهرات جنبش سبز به اعدام محکوم شده اند.

http://www.aciiran.com/against_execution_in_iran_files/edam.html

 

این پیشنهاد را امروز برای دوستان فعال جنبش زنان فرستاده ام، امیدوارم به جایی برسد:

 

دوستان عزیز این پیشنهاد را با دوستان گروه زنان مطرح می کنم. امیدوارم مورد توجه قرار بگیرد و یک شکل عملی مناسب به آن بدهیم. وقتی که مصاحبه ی آخر آقای موسوی را می خواندم و درباره ی مطالبات عمده ی سیاسی و اقتصادی صحبت کرده بود دیدم که متاسفانه به مطالبات جنبش زنان یعنی نیمی از بدنه ی جنبش سبز اشاره ای حداقلی و کلی هم نمی شود.

 

من و شما محدودیت های اندیشه ای آقای موسوی را در مورد حقوق کاملا برابر زنان می دانیم. اما بهرحال یادمان هست که ایشان در برنامه ی انتخاباتی اش مسئله ی حقوق زنان را هم مطرح می کرد. مطالباتی که در واقع در تشکل همگرائی زنان مدون شده بود. این چند ماهه متاسفانه کوچکترین اشاره ای به این مسائل نشده است.

اما گفته ها و بیاینه های آقای موسوی خواه ناخواه چه در داخل و چه در خارج بعنوان مطالبات جنبش سبز تلقی می شوند و بازتاب پیدا می کنند.

 

پبشنهاد من این است که با همفکری و همکاری چند نفر از فعالان جنبش زنان یک نامه ای کاملا محترمانه و با ادبیات همراهانه و مثبت به آقای موسوی نوشته شود و مطالبات کلی زنان ذکر شود، بخصوص آنها که خیلی رادیکال نیستند در این شرایط کنونی. در سطح همان مطالبات همگرائی که در برنامه ی انتخاباتی آقای

موسوی و کروبی هم آمده بود.

 

می توان در نامه این نگرانی را مطرح کرد که با توجه به تجربه ی انقلاب مشروطه، جنبش سال های پیش از کودتای 28 مرداد و انقلاب بهمن، اینبار نگذاریم که مطالبات زنان به حاشیه رانده شود. چون آقای موسوی بارها آزادی بیان و عدالت اقتصادی را مطرح کرده است ولی به تبعیض جنسیتی اشاره ای نشده است.

 

من فکر می کنم نوشتن این نامه هم ضرورت دارد و هم می شود از کانال های خصوصی نزدیک به موسوی و خانم رهنورد تاکید کرد که حقوق زنان در بیان مواضع آقای موسوی حتما ذکر شود.

 

فکر می کنم کسانی از دوستان که ممکن است با اطرافیان آقای موسوی تماس داشته باشند می توانند همزمان بصورت لابی از راه های خصوصی تر مسئله را دنبال کنند.

 

به نظر من لازم نیست نامه ی دراز و پیچیده ای باشد. لازم هم نیست 1000 نفر امضا کنند. حتی اگر ده - بیست یا پنجاه نفر هم بعنوان نویسندگان نامه باشند می شود امیدوار بود که بازتاب رسانه ای خودش را پیدا کند و از همه مهمتر یک دیالوگی با موسوی باشد تا در طرح مطالبات و دغدغه های جنبش سبز در جهت مطالبات زنان پیش برویم به نظر من جنبش زنان می تواند و باید با رهبران یا هر چه که اسم اش را بگذارید وارد دیالوگ و لابی کردن شود. و به نظر من این زمان بسیار مناسب هم هست.

 

هدف تنها می تواند این باشد که در تمام مطالبات جنبش سبز که معمولا در گفته های آقای موسوی و کروبی می آید و بازتاب جهانی پیدا می کند، مسئله ی حقوق زنان یکی از محورهای عمده باشد.

 

و بالاخره مقاله ای هم نوشته ام درباره ی مصاحبه ی اخیر آقای موسوی که قرار انتشار آن بزودی معلوم می شود.

استعفانامه ی روح الله حسینیان نماینده ی مجلس دست چین شده ی شورای نگهبان را حتما خوانده اید. حسینیان شاگرد قدیمی مصباح یزدی در مدرسه ی حقانی است و یار غار و مدافع سعید امامی از عاملان درجه ی اول قتل های زنجیره ای در دوران آقای خاتمی. و همچنین گرداننده ی برنامه ی تلویزیونی چراغ در توجیه قتل و کشتار دگراندیشان. او همچنان افتخار می کند که در مقابل جنبش اصلاح طلبی مردم ایستاده و مقاومت می کند.

 

یکی از نکته هایی که در استعفانامه ی حسینیان - که طبق سنت مقام های حکومتی از مرثیه خوانی شخصی هم خالی نیست - اشاره به مخالفت هایی است که در بالاترین سطوح حکومتی با سرکوب خشن مردم می شود. حسینیان می نویسد: "امروز بسيج و نيروهاي انتظامي كه در جريان فتنه‌هاي اخير در خط مقدم عليه مزدوران آمريكايي مي‌جنگيدند تا از امنيت مردم دفاع كنند به بهانه‌ تخلف چند نفر (كه بايد هم برخورد شود) اينان با تمام وجود مورد تحقير و ظلم دادگاه‌هاي نظامي قرار مي‌گيرند، تمام بدنه تحت تعقيب قرار مي‌گيرند. فرماندهان مورد اذيت و توهين قرار مي‌گيرند؛ ولي هيچ كس دفاعي نمي‌كند و هيچ‌كس نمي‌پرسد نيرويي كه مي‌خواهد از امنيت مردم و اركان نظام دفاع كند با اين روحيه زخم خورده چگونه و چرا؟".

 

این در واقع اعترافی است به اینکه علیرغم شعارها و سخنرانی های علنی، همه ی حکومتیان با این شیوه ی سرکوب خشن همراهی نمی کنند. طبیعتا این نبودن هماهنگی، بخاطر تعلق خاطر آقایان به جنبش سبز و مطالبات آن نیست. به نظر من هستند کسانی که می دانند خشونت بیشتر می تواند به عصیان عمومی بکشد. یعنی جایی که مردم به این نتیجه برسند دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند. از طرف دیگر گروهی از آقایان که البته حسینیان در میان آنها نیست از این هم نگران اند که رو در رو قرار گرفتن نیروهای نظامی با مردمی که با مسالمت و دست خالی به میدان اعتراض می آیند می تواند - بخصوص در دراز مدت - به تمرد و عدم اطاعت آن نیروها برای سرکوب مردم منجر شود. این گروه در حکومت شاید بیشتر در صدد آن است که موسوی و کروبی را به نوعی به انفعال بکشاند و زیر اسم طرح هایی مثل "آشتی ملی" یا "حل و فصل اختلافات در درون نظام" جنبش سبز را به روزمره گی و سرخوردگی و عقیم شدن بکشاند و در نهایت اینطور سرکوب کنند.

 

با این همه حرف های حسینیان نشان می دهد که گروه قدرتمندی در حکومت هستند که امیدوارند یکباره و با سرکوب خشن مقطعی و اعدام و بگیر ببند، به اصطلاح خودشان "این بساط را جمع کنند". . آقایانی هستند که آرزو می کنند بهانه ای برای خشونت مردم پیدا شود تا به اصطلاح کار را یکسره کنند. برای همین است که خوشبختانه یک توافق جمعی در جنبش سبز وجود دارد که موفقیت را در تدریجی بودن و مسالمت آمیز بودن فعالیت های جنبش می داند.

-----

 

در همین روزهای پرتنش و بگیر وببند مجلس ماده ی 23 لایحه ی حمایت خانواده را تصویب کرد. برای مردان 10 شرط پیش بینی کرده اند که بر طبق هر کدام از آنها می تواند زن دوم اختیار کند. این روزها محدودیت های بسیاری برای فعالیت فعالان جنبش زنان و جامعه ی مدنی وجود دارد. بسیاری از فعالان جنبش زنان یا در زندان هستند و یا در خطر دستگیری به بهانه های واهی اند. اما باید بتوان یک کار رسانه ای و آگاهی دهنده روی این لایحه و بخصوص ماده ی 23 آن انجام داد  که اینجا هم کار به ضرر زنان از هر دو جنبه یعنی هم سرکوب سیاسی و هم تصویب این لایحه در این شرایط تمام نشود.

این 10 شرط آقایان را در اینجا می نویسم (به نقل از نوشته ی خانم ناهید توسلی در سایت مدرسه فمینیستی):

1- رضايت همسر اول

 2- عدم قدرت همسر اول به ايفاي وظايف زناشويي

 3- عدم تمکين زن از شوهر مطابق با حکم دادگاه

 4- ابتلاي زن به جنون يا امراض صعب العلاج

 5- محکوميت قطعي زن در جرائم عمدي به مجازات يک سال زندان يا جزاي نقدي که بر اثر عجز از پرداخت منجر به يک سال بازداشت شود

 6- ابتلاي زن به هرگونه اعتياد مضر حال خانواده به تشخيص دادگاه

 7- سوءرفتار يا سوءمعاشرت زن به حدي که ادامه زندگي را براي مرد غيرقابل تحمل کند

 8- ترک زندگي خانوادگي از طرف زن به مدت شش ماه

 9- عقيم بودن زن

 10- غايب شدن زن به مدت يک سال    

دوستان جنبش زنان در سایت «تغییر برای برابری» دو سوال را از فعالان و علاقمندان به جنبش مطرح کرده بودند که من هم نظرات خودم را برایشان فرستادم. زحمت کشیده اند و نظر من را منتشر کرده اند که آن را در اینجا می آورم.

----------

تغییر برای برابری - فعالان کمپين يک ميليون امضا با گرايشات و تنوعات فکری توانسته اند در سه سال گذشته حول خواست لغو تمامی قوانين تبعيض آميز جنسيتی، مبارزه مدنی حول حقوق برابر شکل داده و به پيش ببرند و امروز هريک بر پايه اعتقاد خود در عرصه های متفاوت مبارزه جاری برای آزادی و حقوق دمکراتيک شهروندی حاضرند . اين نکته که زنان در عرصه اين مبارزه حضوری چشمگير دارند بر کسی پوشيده نيست. تصوير ندا که در حافظه تاريخی مردم ايران و جهان ثبت شده نشان از اهميت نقش زنان در مبارزه برای آزادی و عدالت اجتماعی دارد . اين شرايط اما پرسش های عاجل زير را برابر ما قرار می دهد :

 

 چگونه می توان در بستر مبارزات جاری ، فکر برابری خواهی را به دفاع از آزادی های شهروندی و عدالت اجتماعی پيوند زد ؟

 

تحول شرايط چه تاثيری بر کمپين يک ميليون امضا دارد ؟

***

حفظ هویت مستقل جنبش زنان، همراه با دیگران درجنبش مدنی

1 - چگونه می توان در بستر مبارزات جاری ، فکر برابری خواهی را به دفاع از آزادی های شهروندی و عدالت اجتماعی پيوند زد ؟

 

پیش از انتخابات ریاست جمهوری تعداد زیادی از فعالان جنبش زنان در یک همگرائی گسترده برای مطرح کردن مطالبات جنبش شرکت کردند. بعضی از اعضای همگرائی فعالانی بودند که تصمیم به شرکت در انتخابات گرفته بودند و تعدادی دیگر به هر دلیلی نمی خواستند رای خودشان را در صندوق ها بریزند. نقطه ی مشترک هر دو گروه استفاده از فضای انتخاباتی برای مطرح کردن خواسته های جنبش زنان، بصورت مشخص و مدون بود.

 

رویدادهای پس از رای گیری و اعلام نتایج مخدوش و افشای تقلب های گسترده و سازمان یافته ی حکومتی، شرایطی را پیش آورده که به اعتراض های گسترده ی اجتماعی انجامیده است. همانطور که همه شاهد بوده ایم شرکت کنندگان در این اعتراضات و جنبش های اجتماعی در گسترده ترین طیف پا به میدان گذاشته اند. بنا بر انگیزه ای که موجب به راه افتادن این جنبش اجتماعی شد، یعنی پایمال شدن آشکار و خشن حق شهروندی و تقلب در انتخابات، طبیعتا وزنه ی شعارها هم فعلا حول این انگیزه ها متمرکز شده است. با سرکوب خشن و کشتار خیابانی و دستگیری های گسترده، حالا محور شعارها و خواسته های این جنبش عبارت است از ابطال انتخابات، آزادی زندانیان سیاسی و آزادی اجتماعات. فراموش نکنیم که این شعارها به نوعی و در اساس از خواست های مبرم جنبش زنان هم هستند: یک انتخابات آزاد می تواند به مطرح شدن جدی مطالبات زنان کمک کند، بسیاری از دستگیرشدگان فعلی از فعالان و یا حامیان جنبش زنان در سالهای اخیر بوده اند و هم اینکه آزادی اجتماعات خواسته ای بوده که جنبش زنان در این سالها همواره برای آن مبارزه کرده و هزینه های سنگین داده است. می بینیم که در این شعارها، جنبش زنان با سایر جنبش های مدنی اجتماعی نقاط مشترک آشکاری دارد.

 

اما بدون شک شعارها در این محدوده ی کلی باقی نخواهند ماند. به نظر می رسد که با وجود سرکوب خشن حکومتی، جنبش مدنی گسترده ای در حال شکل گیری است. با اینکه نهادهای مدنی و از جمله نهادهای مدنی جنبش زنان، دانشجویان، کارگران، پرستاران و معلمان و دیگر اقشار اجتماعی بدلیل حساسیت ها و محدودیت های حکومتی امکان قوی شدن نداشته اند، باز هم در عمل همین نهادها خواهند بود که، اگر ایده آل فکر کنیم در کنار همدیگر، نقش مهم حرکت های مدنی اجتماعی را بعهده خواهند داشت. به نظر من در اینجاست که مسئله ی وارد شدن جنبش زنان بعنوان یک جنبش مستقل اجتماعی برجسته می شود. در اینجاست که جنبش زنان می تواند وباید با طرح مطالبات برابری طلبی جنسیتی وارد عمل شود و شعارهای برابری جنسیتی را به بخشی از شعارهای مطالباتی تبدیل کند. به نظر من ما از یک نظر در شرایط خوبی هستیم و آن اینکه جنبش زنان بعنوان یک جنبش مستقل واقعی، هویت اش در جامعه ی مدنی و بخش های مهمی از اجتماع بطور کلی مورد شناسائی قرار گرفته است. برای این می گویم شرایط خوب، بخاطر اینکه بر خلاف تحولات تاریخی گذشته، امروز جنبش زنان ما فقط بخشی یا دنباله ای از احزاب و سازمان های مردانه با ایدئولوژی های "جهانشمول" و آرمان گرایانه نیست. امروز جنبش زنان با مطالبات مشخص خود و حتی با نهادهای شناخته شده اش در میدان حاضر است. نهادهایی مانند کمپین 1 میلیون امضا با خواسته ها و شعارهایی مدون و با شبکه ای از فعالان در سطح ملی، عملا در صحنه حاضر است. بخش های دیگر جنبش زنان هم با نام های دیگری در صحنه حضور دارند. به نظر من در یک شرایط ضروری این کاملا امکان دارد که یک همگرائی گسترده از فعالان جنبش زنان بتواند شکل بگیرد. چنین همگرائی ها و اقدامات مشترک فعالان وزنه ی زیادی به جنبش زنان بعنوان بخش مهمی از جنبش مدنی می دهد و خواسته های برابری طلبانه ی جنسیتی را به بخشی از خواسته های کل جنبش مدنی تبدیل می کند. به نظر من جنبش زنان این مقدار اعتبار و هویت اجتماعی را دارد که در این راه از پیشنهاد دهندگان و پیشگامان همکاری با دیگر جنبش های مدنی باشد. بخش بزرگی از فعالان جنبش زنان را دختران و پسران دانشجو تشکیل می دهند. بعضی از این فعالان زنان، از فعالان دانشجویی هم هستند و می توانند بعنوان پلی میان این دو جنبش مهم اجتماعی عمل کنند. مهم ترین شرط انجام این مهم اما آن است که جنبش زنان بتواند حول خواسته های مشخص و مشترک برابری طلبانه ی خودش هماهنگ شود. هر چه این چنین همگرائی جنبش زنان منسجم تر و با تفاهم و شرکت گروه های بیشتری از زنان باشد، طبیعتا در حرکت های توافقی با دیگر بخش های جنبش مدنی وزنه ی سنگین تری خواهد داشت و مطالبات جنبش زنان از بازتاب بیشتر و مناسب تری برخوردار خواهد شد. طبیعتا گروه های مختلف زنان خودشان دارای هویت مشخص و شیوه های کاری مشخصی هستند. اما با همکاری و نیت های خوب می توان امید داشت که همین گروه های مختلف بتوانند همگرائی گسترده ای را از جنبش زنان شکل بدهند.

 

مسئله ای که وجود دارد این است که تجربه ی تلخ تاریخی که نصیب زنان میهن مان شده و همیشه مطالبات برابری طلبانه شان در سایه ی شعارها و سیاست های آرمانی احزاب و ایدئولوژی ها پایمال گشته است، اینبار موجب شود که ما نقاط مشترک جنبش زنان را با دیگر جنبش های اجتماعی نبینیم و خودمان را از آنها جدا کنیم و فقط در فکر حرکت ها و طرح شعارهای برابری طلبی جنسیتی باشیم. به نظر من اگر جنبش زنان بخواهد اینطور حرکت کند عملا خودش را از ظرفیت های بزرگی که دارد محروم کرده است. من با شناختی که از فعالان جنبش زنان دارم مطمئنم که می توانند پیوند ظریف جنبش برابری طلبی جنسیتی را با دیگر جنبش های مدنی تشخیص بدهند و از وزنه ی جنبش مستقل زنان حداکثر بهره برداری را بکنند.

 

بعنوان یک ایرانی مقیم خارج در اینجا مجبورم فقط این را بعنوان یک امکان و پیشنهاد مطرح کنم که کاملا امکان پذیر است که در حرکت های بزرگ اجتماعی، مثل راهپیمائی های بزرگ مسالمت آمیز یا تحصن ها، فعالان زنان در کنار شعارهای کلی تر مثل آزادی، شعارهایی را هم مبنی بر برابری های جنسیتی حمل کنند. چنین اقداماتی واقعا بسته به شرایط روز و محیط است و مطمئنا خود فعالان امکان بهتری برای تصمیم گیری دارند. مهم این است که ما یک جنبش زنان با هویت مستقل در صحنه داریم که می خواهد با هویت مستقل خودش اما همراه با دیگران در این جنبش مدنی سهم داشته باشد.

 

2 - تحول شرايط چه تاثيری بر کمپين يک ميليون امضا دارد ؟

 

این سوال به نظرم خیلی کلی مطرح شده. کمپین دارای ابعاد گوناگون است، از مطالبات اش تا شیوه ی عمل و سازماندهی اش، و همه ی این ابعاد در تحولات اخیر می تواند تاثیر بگیرد و تاثیر متقابل بگذارد. کمپین 1 میلیون امضا در طول چند سال اخیر توانسته شبکه هایی از فعالان جنبش زنان را در سطح ملی ایجاد کند. همیشه بر این باور بوده ام که ویژگی مهم کمپین، گفتگوی چهره به چهره با توده ی مردم و ارتباط گیری مستقیم با آنان بوده است. همچنین برگزاری سمینارها و کلاس های آموزشی محلی برای فعالان توانسته نسلی را با آگاهی ها و توانایی های زیاد بوجود بیاورد. کمپین 1 میلیون امضا در طول همه ی سال های شکل گیری و فعالیت اش با محدودیت و بگیر و ببند و دادن هزینه های مختلف مواجه بوده است. بخاطر همین به نظر من، که ممکن است خیلی هم دقیق نباشد، فعالان کمپین تا همین حالا هم با فشارهای حکومتی مواجه بوده اند و اتفاقا ممکن است همین فعالان آن بخشی از جنبش اعتراضی امروز باشند که بهتر بتوانند با فشارها کنار بیایند و فعالیت های شان را ادامه بدهند. هر چند که دامنه ی محدودیت و خشونت سرکوب بیش از گذشته است. اما کمپینی ها از پیش سایت ها و وبلاگ ها و کانال های ارتباطی خودشان را دارند و با این شیوه های کار و خبر رسانی سال هاست که خو گرفته اند.

 

کمپین 1 میلیون امضا بدلیل داشتن همین روابط شبکه ای کمتر می تواند زیر ضرب برود و اینطور نیست که اگر مقامات حکومتی چند نفر را در یک نقطه یا شهری دستگیر کنند همه ی کمپین از هم بپاشد و همه به انتظار دستور از بالا بنشینند. فعالان کمپین یاد گرفته اند که مستقل فکر کنند و مستقل عمل کنند. اتفاقا برخورداری از همین ویژگی های گسترده بودن و متشکل بودن است که به کمپین جایگاه ویژه ای در کل جنبش زنان می بخشد. به این ویژگی ها می توانیم توجه سازمان های بین المللی زنان را به کمپین را هم اضافه کنیم که حاصل آن تا کنون چندین جایزه ی مهم به فعالان یا خود کمپین بعنوان یک نهاد بوده است.

 

اما در این میان به نظر من یک نقطه ضعف اساسی هم وجود دارد که کمپین همیشه از آن رنج برده است. این ضعف، نبود یک مکانیسم تصمیم گیری در کمپین است. این ضعف تا وقتی که مسائل ساده بودند و فعالیت ها از محدوده ی خاصی فراتر نمی رفتند چندان آشکار نبود. اما در جریان تصمیم گیری برای دریافت جایزه ی نقدی «سیمون دوبووار» شاید برای اولین بار خودش را نشان داد. و البته هنوز این یک تصمیم اساسی و دارای اهمیت ملی نبود. اما فرض را بر این بگیریم که جنبش های مدنی در حال شکل گیری برای حرکت های مشترک باشند. کمپین یک میلیون امضا همانطور که تا حدودی تشریح کردم، از نظر آگاهی و گستردگی، توانایی ها و شایستگی های مهمی دارد اما چه سود اگر نتوان بدلیل عدم تصمیم گیری از این ظرفیت ها استفاده کرد؟ مثلا در یک اقدام جمعی که جنبش زنان هم باید شرکت داشته باشد، واقعا کمپین از روی چه تصمیمی می خواهد در آن جمع شرکت کند و مهر خودش را بر آن حرکت جمعی بزند؟ آیا کمپین حتی می تواند یک نماینده ی منتخب به آن حرکت جمعی مدنی بفرستد؟ آیا کمپین باید بگوید که صدها یا هزاران نفر از فعالان زنان خودشان را کمپینی می دانند اما ما قدرت این را نداریم که یک نماینده بفرستیم؟ چه کسی باید تصمیم بگیرد؟ چه کسی باید برود؟ آیا باز هم باید به دنبال چهره های مقبول و مورد اعتماد و به اصطلاح گیس سفید یا ریش سفید گشت؟ و تا کجا با این شیوه های کدخدامنشی می توان از طرف یک جنبش مدرن مدنی عمل کرد؟ شیوه های رایزنی در کمپین برای اقدامات آینده چگونه است؟ یادمان باشد که تحولات آینده می توانند حتما تیره و تار نباشند و اتفاقا شیوه های کاری مشخص تر و فعال تری را در ارتباط با دیگر جنبش های اجتماعی بطلبند.

 

کمپین 1 میلیون امضا امروز تعداد بسیاری از فعالان جنبش زنان را در داخل و خارج کشور پوشش می دهد. این تعداد فعالان، هم از نظر آگاهی های تئوریک، هم از نظر توانایی های عملی و فنی و هم از نظر ارتباط های رسانه ای در سطح بسیار بالایی هستند و همین وزنه ی خاصی را به خود کمپین می بخشد. شرایط امروز کشورمان آنقدر پر التهاب و پر تنش و خیلی وقت ها احساسی بوده که هنوز شاید فرصت نشده زیاد به آینده فکر کنیم و فعلا هنوز در شوک بیم و امید به سر می بریم. اما بزودی زندگی و واقعیت ها سوال های زیادی را درباره ی شیوه ی کار و نقش کمپین در آینده، جلوی ما خواهند گذاشت.

 

اگر از مسائل سازمانی و متشکل بودن بگذریم، به نظر من وجود کمپین می تواند از نظر بینشی تاثیر زیادی روی تحولات آینده بگذارد. جریان سیاسی ای در جریان رویدادهای اخیر وجود دارد که هم به ناچار و هم از روی برخی باورهای ایدئولوژیک خودش تلاش دارد تا یک رنگ مذهبی به جنبش مدنی و مطالبات آن بزند. به باور من وجود نهادهای شناخته شده و فعالی مانند کمپین که مشخصا با یک دیدگاه سکولار، و نه لزوما ضد دینی، فعالیت می کنند بسیار مهم است. کمپین یک میلیون امضا همانطور که می دانیم مطالبات زنان را از چارچوب های پر دست انداز و قابل تفسیر فقهی خارج کرده و در یک زمینه ی سکولار مطرح می کند. فعالان کمپین می توانند آدم های خیلی مومن و مذهبی هم در میان شان باشند، که هستند، ولی شیوه ی طرح مطالبات در یک چارچوب عرفی و سکولار است. این ویژگی مهمی است که کمپین می تواند روی کل جنبش مدنی تاثیر بگذارد.

 

 










وبلاگ های دوستان



Pages

Powered by Movable Type 4.261