February 2010 Archives

بارها در مطالبی که نوشته ام به ویژگی ضد تبعیض جنبش سبز - بعنوان یک جنبش مردمی جوشیده از درون اجتماع- تاکید کرده ام. تبعیض، در گسترده ترین شکل و معنای آن، ویژگی سال های حکومت آقایان در کشور ما بوده. از تبعیض جنسیتی که نیمی از جامعه را شامل می شده- دقیقتر که باشیم همه ی جامعه را- تا تبعیض قومی و دینی و حقوق شهروندی که به قشرهای وسیع اجتماعی تحمیل شده است.

با اینکه بدنه ی اصلی جنبش سبز، یعنی اقشار متوسط اجتماعی و زنان و دانشجویان در میدان اعتراض بوده اند اما به نظر من هنوز باید برای جا انداختن شعار ضد تبعیض در جنبش سبز تلاش کنیم. مثلا هنوز حضور قومیت های ایرانی یا اقلیت های مذهبی در جنبش سبز کمرنگ تر از وزنه ی اجتماعی آنهاست. با اینکه طبیعی ترین جای آنها در جنبش سبز است. 

 

تعدادی از فعالان جنبش زنان که وزنه ی اصلی آنها در داخل کشور است نامه ای به آقایان موسوی و کروبی نوشته اند و ضرورت بیان صریح تبعیض جنسیتی و مطالبات زنان را به آنها یادآوری کرده اند:

از نظر حاد و عاجل بودن تبعیض های جنسیتی که شکل قانونی و نهادینه بخودش گرفته و با فرهنگ پدرسالارانه ی جامعه هم تقویت می شود و

از این نظر که زنان در صف اول بدنه ی جنبش سبز شرکت فعال دارند و هزینه می دهند.

 

به نظر من نوشتن این بیانیه از طرف تعدادی از فعالان جنبش زنان ضرورت داشت. و البته نوشتن چنین بیانیه هایی از طرف دیگر بخش های جامعه ی مدنی برای ایجاد یک دیالوگ با موسوی و کروبی هم ضرورت دارد، چون:

اولا موضع گیری های آقای موسوی و کروبی، چه آنها را از رهبران جنبش سبز بشناسیم یا نه، بازتاب گسترده ی داخلی و بین المللی پیدا می کند و بعنوان مطالبات مطرح جنبش سبز تلقی می شود. پس طبیعی است که جامعه ی مدنی تلاش کند تا این آقایان روی خصلت ضد تبعیض جنبش سبز تاکید بیشتری کنند. طبیعی است که بعنوان مثال زنان تلاش کنند تا مطالبات آنها و حضور آنها با صراحت در موضع گیری های موسوی و کروبی مطرح شود.

 

دوما اینکه در تاریخ معاصر کشور ما حداقل سه بار مطالبات زنان در سایه ی مطالبات کلی و به اصطلاح بزرگ جنبش های اجتماعی قرار گرفته است و در نهایت فراموش یا قربانی معاملات سیاسی شده است. ضرری که این در سایه قرار گرفتن ها داشته نه فقط برای زنان بلکه بطور کلی برای مطالبات مدنی اجتماعی گران تمام شده است. تجربه ی جنبش مشروطه، نهضت ملی شدن نفت و بویژه انقلاب بهمن 57 سه نمونه ی بارز این موکول شدن های مطالبات مدنی مردم به آن "آرمان های بزرگ تر" است.

 

بخصوص تجربه ی انقلاب بهمن برای زنان تجربه ی تلخ تری بود چرا که با اینکه پس از سال ها تلاش، حقوقی حداقل بدست آورده بودند، همان حقوق را هم در ماه های اولیه ی پس از پیروزی انقلاب از دست دادند. از نمونه های روشن آن، تحمیل حجاب اجباری، تصفیه از ادارات و محل های کار و بخصوص تغییر قانون حمایت خانواده بودند که تبعیض های جنسیتی را عملا قانونی و نهادینه می کردند. در برابر این از دست دادن حقوق، نیروهای سیاسی کشور از همه ی طیف های آن - از نیروهای لیبرال و ملی تا نیروهای چپ و رادیکال- بیشتر از همه سرگرم آن "مطالبات آرمانی" و "مهم" خودشان بودند. این نیروها نقض حقوق شهروندی و رشد تبعیض های مختلف- اول از همه و بیشتر از همه تبعیض های جنسیتی- را یا نمی دیدند و یا در عمل به آنها زیاد بها نمی دادند.

 

امروز پس از سی سال به نظر می رسد که جنبش سبز در درجه ی اول یک جنبش مطالبه-محور است و این مطالبات مشخص بدنه ی جنبش سبز است که حرف اول را می زند. به نظر من وظیفه ی همه فعالان اجتماعی است که مطالبه-محور بودن جنبش را تقویت کنند. فعالان جنبش زنان در بحبوحه ی انتخابات ریاست جمهوری با تشکیل گروه همگرائی تلاش کردند تا مطالبات ضد تبعیض جنبش زنان هر چه گسترده تر مطرح شود. زنان موفق شدند بخشی از مطالبات خودشان را در برنامه های وعده داده شده ی موسوی و کروبی وارد کنند. امروز هم بیانیه ی تعدادی از فعالان جنبش زنان می گوید که آن مطالبات همچنان بر جای خودشان باقی مانده اند و برای همین تاکید صریح بر آن مطالبات توسط موسوی و کروبی ضرورت دارد.

 

بعنوان یک جمعبندی من برای این بیانیه از دو جهت ارزش قائل هستم:

اول: تلاش برای پیش بردن گفتمان ضد تبعیض در جنبش سبز و ترغیب دیگر گروه های اجتماعی برای برجسته کردن این خصلت جنبش،

دوم: برای پیش بردن گفتمان مطالبه-محور در جنبش سبز و تلاش برای هر چه مشخص تر شدن مطالبات بدنه ی جنبش و دوری جستن از کلی گویی و موکول کردن حقوق برابر شهروندی به "هدف های کلی و بزرگ و آرمانی".

 

امروز که مصاحبه ی آقای موسوی را با سایت کلمه می خواندم دیدم که اشاره های آقای موسوی به جنبش زنان و مطالبات آن صراحت خیلی بیشتری گرفته است. اگر این بیانیه ی زنان به آقای موسوی و کروبی تاثیر اندکی هم بر این روند داشته، به نظر من این تلاش به هدف کوتاه مدت خودش رسیده است. اما روشن است که ما داریم از یک جنبش وسیع اجتماعی حرف می زنیم و هنوز راه درازی در پیش داریم تا گفتمان ضد تبعیض بر ساختار و بخصوص فرهنگ جنبش سبز غالب شود.

فعالان جنبش زنان با هوشیاری طرح دوباره ی لایحه ی حمایت خانواده را در مجلس دنبال کرده اند و به آن واکنش نشان داده اند.

این را به نقل از سایت کانون زنان ایران می آورم. اگر روی لینک کلیک کنید متن بیانیه و امضاهای فعالان در آنجا هست:

1200 مدافع حقوق برابر با صدور بیانیه ای نسبت به تصویب لایحه موسوم به حمایت از خانواده اعتراض کرده اند.در بخشی از ابن بیانیه آمده است :کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی، در اقدامی عجولانه و نابخردانه مواد 23 و 25 لایحه به اصطلاح «حمایت از خانواده» را با اعمال تغییراتی بی فایده و غیر موثر برای حمایت از نهاد خانواده، به تصویب رساند. این لایحه، نه تنها از قانون 35 سال پیش یعنی قانون مصوب سال 1353 بسیار عقب تر است، بلکه قصد دارد چندهمسری مردان را قانونی کند. براساس لایحه جدید، اگر زنی مبتلا به بیماریهای صعب العلاج شود، یا شش ماه از خانه غیبت کند، یا حتا اگر به طور نمونه به دلیل صدور چک بلامحل زندانی شود، شوهرش می تواند همسر تازه ای اختیار کند. در حالی که در شرایط عکس آن، زن حتی حق طلاق هم ندارد. این اقدام در حالی صورت گرفته است که ارائه این لایحه توسط دولت وقت به مجلس، در تیرماه 1386، اعتراض گسترده مدافعان حقوق زنان و همچنین دیگر مدافعان مدنی حقوق برابر و سلامت خانواده را به همراه داشت.

---------- 

حکومتی که علیرغم ناتوانی در حل بحران های سیاسی و اجتماعی کشور، پایه را بر ماندن به هر قیمتی گذاشته است خواه ناخواه به گرداب سرکوب و دروغ و فریب در می غلتد. چرا که مطالبات مردم واقعی هستند، نداشتن اراده و عدم توانایی حکومت برای همراه شدن با خواسته های مردم هم واقعی است. حکومت اراده و توانایی پاسخگویی را ندارد چرا که بحث بر سر قدرتی است که میلیاردها دلار ثروت بادآورده ی نفت و انحصارهای بازرگانی را ارزانی گماشته گان کرده است. برای عده ای دیگر علاوه بر این میلیاردها ثروت بحث بر سر حکومتی ست که پس از هزار و چهارصد سال دراختیارشان قرار گرفته است.

 

به گرداب سرکوب و دروغ رسیده اند. اما همین دروغ های بزرگی که به مناسبت های مختلف در رسانه های دولتی و بالای منبرها فریاد می کنند عملا به جدی نگرفته شدن بیشتر خودشان منجر می شود. شاید قتل و شکنجه و تجاوز و زندان را بشود برای مدتی کوتاه به زور رسانه های دولتی و نمایش اعترافات و پارازیت و فیلترینگ و تهدید از توده ی مردم پنهان کرد - تازه اگر واقعا بشود این کار را کرد. اما این دروغ های عجیب و غریب هر روزه فقط باعث می شود که حتی طرفداران شان - آنها که هنوز رویای زندگی در یک حکومت شیعی را دارند- به پوچ بودن و دروغ بودن حرف های حکومتگران شان بیشتر از این پی ببرند.

 

حکومت آقایان به روش انکار همه چیز روی آورده است. آقایان یک چیز را خوب فهمیده اند: مطالبات مردم در این سی سال آنقدر گسترده شده که یک عقب نشینی در برابر اولین مطالبات، فقط فضا را برای مطرح شدن دیگر مطالبات فراهم می کند. خود حکومتگران بارها روشن یا در لوای حرف های دیگر، این را گفته اند. حکومت به سیاست انکار رسیده است. سرکوب و انکار. اما سیاست انکار فقط سر به زیر برف کردن است، سیاست خود کور کردن است. با سیاست دروغ و انکار همین مشروعیت ادعایی هم بیشتر از این سست خواهد شد.

 

در این دوران سی ساله سیاست های تمامیت خواهانه ی حکومتی بعضی رذالت های اخلاقی را در فرهنگ ما خلق کرده یا رذالت های اخلاقی به جا مانده از گذشته را بسیار پر رنگ تر و همه گیرتر کرده است. می شود ادعا کرد که فرهنگ زندگی دو گانه در خانه و اجتماع، فرهنگ دروغ و فریب دیگران در خیابان و محل کار در این سی ساله در فرهنگ ما راه پیدا کرده. اما مثلا فرهنگ رشوه خواری و رفیق بازی که از گذشته بوده بخاطر مشکلات اقتصادی و سیاست خودی و غیرخودی در این سی ساله از قبل خیلی پر رنگ تر شده.

امروز حکومت بخاطر ماندن، عملا حرمت دروغ و انکار را در جامعه از میان می برد. حکومتی که ادعای حکومت دینی و اخلاقی - و آنهم تنها حکومت اینچنینی - را دارد، دروغ و ریا سیاست روزانه اش است و تقریبا نمی شود سخنرانی یا مصاحبه ای را از حکومتگران -از صدر تا ذیل- شنید و دروغ و ریاکاری در آن پیدا نکرد.

 

شاید سیاست انکار نگذارد آقایان ببینند که همان تعداد آدمی را هم که با اتوبوس به میدان می آورند، انگیزه هایی بجز ذوب شدن در ولایت به خیابان می کشاند. سیاست ساندیس و کیک و غذا و اتوبوس ممکن است برای نمایش بکار بیاید اما در روزهای سخت به کمک آقایان نخواهد آمد.

گویا محمد رضا پهلوی هم مانده بود که پس آنهمه آدم پرچم بدست و هلهله گویان چهارم آبان و ششم بهمن و جان نثاران چه شدند. شاید روزی هم آقایان از خودشان بپرسند که آن امت در صحنه ی ثناگو چه شدند. این در ذات دروغ و فریب است.       

 

به نظر من جنبش سبز در کلی ترین و مردمی ترین مفهوم آن یک جنبش ضد تبعیض است. جنبش حقوق شهروندی. ضد تبعیض اندیشه ای و باورهای شخصی، ضد تبعیض جنسیتی، ضد تبعیض قومیتی و یا هر شکل دیگر تبعیض میان شهروندان. اما جنبش سبز باید فعالانه تر در طرح مطالبات ضد تبعیضانه اش تلاش کند. درچنین صورتی جنبش سبز به سطح جنبشی واقعا فراگیر در سطح ملی خواهد رسید. در همین مورد مقاله ای نوشته ام که در سایت جرس منتشر شده. چون ممکن است آن سایت برای خیلی دوستان فیلتر باشد، متن آن را در اینجا هم می گذارم.

----------

اگر بند اول بیانیه ی شماره ی 17 آقای موسوی را شروعی بدانیم برای بعضی عقب نشینی ها در یک دوره ای از جنبش سبز، مصاحبه ی آخر آقای موسوی اعلام پایان آن دوران است. در آن دوره ی پس از بیانیه ی 17 تلاش هایی شد از هر دو جناح محافظه کاران و اصلاح طلبان تا بلکه جایی در میانه به توافقی حداقلی برسند: از این طرف ریاست جمهوری احمدی نژاد را به رسمیت بشناسند تا آبروی رهبری لااقل میان هوادارنش محفوظ بماند و از آن طرف هم امید داشتند که لااقل شاید فشارها روی سران زندانی اصلاح طلب و بقیه ی زندانیان جنبش سبز کم شود و حتی آزاد شوند و به نوعی به طرف آرامش وضعیت پیش بروند یا به قول آقای رفسنجانی فتیله ها را پائین بکشند.

 

اما به نظر می رسد که در آن طرف کار، سران میلیارد سپاه و مافیای سیاسی-اقتصادی و امنیتی دست بالا را گرفته اند. به نظر من آقای موسوی در این طرف، موقعیت را خیلی خوب تشخیص داده است. آقای موسوی علیرغم خوشبینی ها و امیدهای اولیه اش امروز بیشتر از همیشه پی برده که حکومت آقایان کوچکترین عقب نشینی اش هم از روی نیرنگ یا خدعه است. بیشتر برای ایجاد چند دستگی بیشتر میان مردم و سرکوب نهائی جنبش سبز است و نه لزوما پیدا کردن راهی برای حل بحران.

 

آقای موسوی در مصاحبه ی آخرش با سایت کلمه خوشبختانه بی پرده تر حرف می زند. می گویم خوشبختانه چون حالا دیگر می شود نظریات ایشان را مثل هر آدم سیاسی دیگر نقد کرد و نقطه های قوت و ضعف اش را به بحث عمومی گذاشت. تا پیش از این هر گاه که تلاش می شد که سیاست ها و مواضع رهبران جنبش سبز نقد شود همواره این پاسخ را می گرفت که فعلا مصلحت جنبش اینجاب می کند که رهبران اینگونه سخن بگویند و موضع بگیرند. اما حالا آقای موسوی به روشنی مطرح می کنند که به نظرشان قانون اساسی مانند هر قانون دیگر قابل تغییر است. منتها ایشان فعلا بر آن هستند که مطرح کردن تغییر قانون اساسی موجب تفرقه و تشتت میان مردم می شود. من با این گفته ی آقای موسوی موافق نیستم و معتقدم بر عکس، آنچه می تواند موجب چنددستگی و دلزدگی مردم شود همین پافشاری روی عدم لزوم تغییر قانون اساسی است و یا حتی مانند آقای خاتمی تا آنجا پیش برود که بگوید "تغییر قانون اساسی خیانت" است. اما بهرحال نکته ی مثبت این است که حالا می شود درباره ی این مواضع حرف زد و آنها را نقد کرد.

 

آقای موسوی به درستی به مطالبات جنبش سبز در مورد آزادی های سیاسی و احترام به گوناگونی فکری مردم و عدالت اقتصادی اشاره می کند. بخصوص تاکید آقای موسوی روی مسئله ی عدالت اقتصادی خیلی مهم است. چون حکومت تلاش می کند تا با وابسته کردن اقشار محروم به خودش بعنوان ارباب، ارتشی از مردم محروم و وابسته به کمک های حکومتی را رعیت وار در اختیار داشته باشد. همان مردم محرومی که نامه و عریضه بدست بدنبال ماشین احمدی نژاد و دیگر مسئولان حکومتی دوان هستند. عدم تلاش لازم برای مطرح کردن و پیش بردن اصلاحات اقتصادی متاسفانه یکی از نقطه ضعف های بزرگ دوران آقای خاتمی بود. از طرف دیگر واقعیت این است که امروز در کشور ما کوچکترین اصلاحات اقتصادی با منافع میلیاردی نظامیان و شرکت های متعلق به آنها که بخش بزرگی از اقتصاد کشور را بدست دارند برخورد می کند. اما این، یعنی عدالت اقتصادی از مطالبات اصلی جنبش سبز است که آقای موسوی هم درباره ی آن بدرستی و روشنی صحبت کرد.

 

جنبش سبز بیشتر از هر چیز یک جنبش ضد تبعیض است. تبعیض میان شهروندان کشور. و به نظر من آقای موسوی که گفته ها و نوشته های اش بازتاب بزرگ داخلی و جهانی دارد باید روی ضد تبعیض بودن جنبش بیش از پیش تاکید کند. عمده ترین شکل تبعیض، تبعیض جنسیتی میان زنان و مردان در کشور است. این عمده ترین شکل تبعیض است چون نیمی از جمعیت کشور، یعنی زنان را در بر می گیرد. جنبش زنان ما بعنوان یکی از فعال ترین جنبش های مدنی، در ماه های پیش از انتخابات به یک تلاش جمعی زیر عنوان "همگرائی زنان" دست زد که در واقع تلاشی بود از طرف فعالان جنبش برابری طلبانه ی زنان، از زن و مرد، برای مطرح کردن مطالبات و خواسته های زنان. خانم رهنورد بعنوان مشاور آقای موسوی بر مهم بودن مطالبات زنان تاکید می کرد و حتی برخی از این مطالبات در برنامه ی انتخاباتی آقای موسوی هم بطور مدون ارائه شد. امروز آن مطالبات همچنان بر جای شان باقی اند. به نظر من در گفته های آقای موسوی درباره ی  مطالبات سیاسی و اقتصادی جنبش سبز به این جنبه ی ضد تبعیض جنبش یعنی احقاق مطالبات زنان کمتر توجه شده است. همه ی اینها در حالی است که در هر حرکت و فعالیت جنبش سبز، زنان در صف اول هستند و هزینه های اغلب بسیار سنگین از جسم و جان و روان شان می دهند.

 

یک نمونه ی مهم دیگر از تبعیض ها که جنبش سبز و شرکت کننده گان در آن بطور طبیعی مطرح می کنند حقوق قومیت هاست. قومیت هایی که به شکل های مختلف یعنی باور مذهبی، حقوق سیاسی و امکانات اجتماعی و فرهنگی مورد تبعیض های نهادینه شده قرار می گیرند. اگر جنبش سبز و بخصوص گفته ها و نوشته های آقایان موسوی و کروبی بتواند مطالبات مدنی قومیت ها را مطرح کند پتانسیل عظیمی را که در مردم مناطق محروم وجود دارد به شکل مثبتی آزاد می کند. مردمی که جای طبیعی شان در جنبش سبز است و امروز شاید آنچنان که باید بیان مطالبات شان را در شعارها و مواضع رهبران این جنبش پیدا نمی کنند. این پتانسیل بزرگ می تواند به هر چه فراگیر شدن جنبش سبز بیانجامد. اتفاقا تبعیض های خشن و مطرح نشدن مطالبات قومیت هاست که می تواند موجب تقویت گرایش های ضد ملی شود. وگرنه جنبش سبز بنا به خصلت خودش می تواند یک جنبش ملی یعنی فراگیر در سطح کشور باشد.

 

می توان امیدوار بود که با این مصاحبه ی آقای موسوی دوره ی اعتلای دیگری برای جنبش سبز آغاز شده. امیدوار باشیم که با هوشیاری و با چشم های باز و دل پر امید به طرف فراگیرتر شدن و تقویت هر چه بیشتر جنبش سبز مردم ایران حرکت کنیم. جنبشی که از دل مناسبات تبعیض آمیز و در واکنش به آن بیرون آمده و دغدغه ی تغییر و اصلاح را برای امکانات برابر و فرصت های برابر برای همه ی شهروندان دارد.

 

کارهای این چند روزه:

به پیشنهاد دوست خوبم سهیلا وحدتی، این کلیپ فلش را در فرصتی بسیار کوتاه تهیه کردیم برای جلب توجه افکار عمومی دنیا به اعدام های دادگاه های ایران در ارتباط با جنبش سبز مردم کشورمان.

لینک آن را در اینجا می گذارم. متن آن به انگلیسی است. اگر دوستان و همکارانی غیرفارسی زبان دارید حتما لینک را برای شان بفرستید. آدرس های تماس با مقامات حکومت ایران هم در آنجا هست که می توانند به آنها نامه یا ایمیل بدهند و به اعدام ها اعتراض کنند.  یادمان نرود که همین حالا هم حدود 9 نفر از شرکت کننده گان در تظاهرات جنبش سبز به اعدام محکوم شده اند.

http://www.aciiran.com/against_execution_in_iran_files/edam.html

 

این پیشنهاد را امروز برای دوستان فعال جنبش زنان فرستاده ام، امیدوارم به جایی برسد:

 

دوستان عزیز این پیشنهاد را با دوستان گروه زنان مطرح می کنم. امیدوارم مورد توجه قرار بگیرد و یک شکل عملی مناسب به آن بدهیم. وقتی که مصاحبه ی آخر آقای موسوی را می خواندم و درباره ی مطالبات عمده ی سیاسی و اقتصادی صحبت کرده بود دیدم که متاسفانه به مطالبات جنبش زنان یعنی نیمی از بدنه ی جنبش سبز اشاره ای حداقلی و کلی هم نمی شود.

 

من و شما محدودیت های اندیشه ای آقای موسوی را در مورد حقوق کاملا برابر زنان می دانیم. اما بهرحال یادمان هست که ایشان در برنامه ی انتخاباتی اش مسئله ی حقوق زنان را هم مطرح می کرد. مطالباتی که در واقع در تشکل همگرائی زنان مدون شده بود. این چند ماهه متاسفانه کوچکترین اشاره ای به این مسائل نشده است.

اما گفته ها و بیاینه های آقای موسوی خواه ناخواه چه در داخل و چه در خارج بعنوان مطالبات جنبش سبز تلقی می شوند و بازتاب پیدا می کنند.

 

پبشنهاد من این است که با همفکری و همکاری چند نفر از فعالان جنبش زنان یک نامه ای کاملا محترمانه و با ادبیات همراهانه و مثبت به آقای موسوی نوشته شود و مطالبات کلی زنان ذکر شود، بخصوص آنها که خیلی رادیکال نیستند در این شرایط کنونی. در سطح همان مطالبات همگرائی که در برنامه ی انتخاباتی آقای

موسوی و کروبی هم آمده بود.

 

می توان در نامه این نگرانی را مطرح کرد که با توجه به تجربه ی انقلاب مشروطه، جنبش سال های پیش از کودتای 28 مرداد و انقلاب بهمن، اینبار نگذاریم که مطالبات زنان به حاشیه رانده شود. چون آقای موسوی بارها آزادی بیان و عدالت اقتصادی را مطرح کرده است ولی به تبعیض جنسیتی اشاره ای نشده است.

 

من فکر می کنم نوشتن این نامه هم ضرورت دارد و هم می شود از کانال های خصوصی نزدیک به موسوی و خانم رهنورد تاکید کرد که حقوق زنان در بیان مواضع آقای موسوی حتما ذکر شود.

 

فکر می کنم کسانی از دوستان که ممکن است با اطرافیان آقای موسوی تماس داشته باشند می توانند همزمان بصورت لابی از راه های خصوصی تر مسئله را دنبال کنند.

 

به نظر من لازم نیست نامه ی دراز و پیچیده ای باشد. لازم هم نیست 1000 نفر امضا کنند. حتی اگر ده - بیست یا پنجاه نفر هم بعنوان نویسندگان نامه باشند می شود امیدوار بود که بازتاب رسانه ای خودش را پیدا کند و از همه مهمتر یک دیالوگی با موسوی باشد تا در طرح مطالبات و دغدغه های جنبش سبز در جهت مطالبات زنان پیش برویم به نظر من جنبش زنان می تواند و باید با رهبران یا هر چه که اسم اش را بگذارید وارد دیالوگ و لابی کردن شود. و به نظر من این زمان بسیار مناسب هم هست.

 

هدف تنها می تواند این باشد که در تمام مطالبات جنبش سبز که معمولا در گفته های آقای موسوی و کروبی می آید و بازتاب جهانی پیدا می کند، مسئله ی حقوق زنان یکی از محورهای عمده باشد.

 

و بالاخره مقاله ای هم نوشته ام درباره ی مصاحبه ی اخیر آقای موسوی که قرار انتشار آن بزودی معلوم می شود.










وبلاگ های دوستان



Pages

Powered by Movable Type 4.261