آقای خامنه ای راست می گوید: علم جدید با ذهن تعبدی بیگانه است

| No Comments

"بسیاری از علوم انسانی مبتنی بر فلسفه هایی است که مبانی آنها مادیگری و بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی است و آموزش این علوم موجب بی اعتقادی به تعالیم الهی و اسلامی می شود و آموزش این علوم انسانی در دانشگاهها منجر به ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی خواهد شد".

حرف های بالا را آقای خامنه ای پنج روز پیش زده است و به نظر من ایشان کاملا حق دارد.

مسئله اینجاست که قوانین و دستورات فقهی سنتی در بیشتر موارد با دستآوردها و نتایج تحقیقات علمی خوانایی ندارند. اگر در جایی هم برخوردی میان علم و دستورهای فقهی پیدا نمی شود بخاطر این است که موارد بدیهی را که طی سده ها و هزاره ها انسان از روی تجربه به آنها دست پیدا کرده بعنوان قانون فقهی عرضه کرده اند. منابع اصلی دستورها و توصیه های فقه آنهم در شکل سنتی آن، کتاب ها و نظرات انسان هایی است که در دوران هایی دیگر زندگی کرده اند و نمی توانسته اند شناختی از   آنچه که امروز علوم انسانی اسم می گذاریم داشته باشند. علوم انسانی امروز بر پایه ی روش شناسی جدید و تحقیقاتی قرار می گیرند که روز به روز هم تلفیقی و چندرشته ای می شوند. تلفیقی به این  معنی که از روش ها و دستآوردهای علوم دیگر بهره می گیرند. مثلا امروز نمی شود تصور کرد که علم جامعه شناسی بتواند بدون استفاده ی موثر از روش های آماری و اقتصاد و ریاضیات و انفورماتیک حرف جدی بزند. علوم انسانی جدید مانند علوم طبیعی، با قوانین خشک و از پیش تعیین شده ای که ادعا می شود از آسمان ها فرستاده شده اند کاری ندارد. اگر نظریه و روشی در روانشناسی، جامعه شناسی، اقتصاد، مردم شناسی یا رشته های دیگر علوم انسانی عرضه می شود باید تحقیقات میدانی انجام شود و نقطه های ضعف و قوت آن نظریه روشن شود و آنجا که باید، نظریه ی قدیم تر جای خودش را به نظریه ی جدید تر بدهد.

 

آنچه که از درون حوزه های علمیه یا دانشگاه های اسلامی شده بعنوان علوم انسانی بیرون می آید اصولا علم به معنای واقعی آن که پایه بر تحقیقات و روش علمی داشته باشند نیستند. در درجه ی اول برای اینکه اصولا فقها در کلیت شان از دانش های جدید به معنای جامع و تخصصی آنها بی  بهره اند. اینکه این یا آن فقیه چند کتاب جامعه شناسی هم خوانده باشد هنوز به معنای جامعه شناس بودن نیست. خواندن دو کتاب از فروید و چند تا کتاب پایه در روانشناسی و پداگوژی (علوم پرورشی)، آدم را متخصص و محقق روانشناسی نمی کند که طبق آن دستوراتی را صادر کند که با روان انسان ها و شیوه های تربیتی سر و کار دارد.   

 

اصولا دستورات فقهی و بخصوص پایه ای ترین آنها را نمی توان با تحقیقات میدانی و بررسی تجربه ها در واقعیت اجتماعی به چالش کشید. مثلا همین مجازات اعدام را در نظر بگیریم. فقها و مسئولان بارها در کشور ما گفته اند که مخالفت با حکم اعدام، مخالفت با شرع و حکم الهی است.  دلایلی که این مدعیان ضرورت حکم اعدام می آورند هیچ پایه ی روانشناختی و آماری و جامعه شناختی ندارد. یعنی این مدعیان برای شان اهمیتی ندارد که آیا حکم اعدام واقعا در عمل توانسته که باعث کاهش جرایم اجتماعی بشود یا نه. مهم برای فقها این است که طبق کتاب ها و نظریات سنتی دینی شان عمل (اعدام) یک حکم الهی و بنابراین درست و حتی مقدس تلقی شده است.  و این به نوعی شیپور را از سر گشاد آن زدن است. عجیب نیست که فقه سنتی و نظریات دینی آقایان تا حالا حتی از ارائه ی یک نظریه ی روانشناسی، آموزشی و پرورشی یا جامعه شناختی که بتوان روی آن کوچکترین حسابی باز کرد ناتوان مانده است. آنچه هم عرضه شده تنها ادعاهایی است در محفل های خود آقایان و آنچه که به اجرا در آمده بیشتر نتیجه ی عکس داده است چون اصولا با ضروریات دوران مدرن خوانایی نداشته است.  

 

نگرانی آقای خامنه ای نگرانی بجایی است. علوم مدرن ذهن پرسشگر را در دانشجو تقویت می کنند. علم مدرن در کنار هم قرار دادن چند قانون "الهی و مقدس" که نیازی هم به امتحان شدن و اثبات خود ندارند نیست. علم مدرن همین پرسش ها و تلاش و تحقبق برای پیدا کردن بهترین پاسخ برای آنهاست.

دانشجوی جامعه شناسی باید بتواند پرسش کند که مثلا آقایان فقها که در جای قاضی و مجری قانون نشسته اید شما طبق کدام ارزیابی پرورشی، جامعه شناختی و روانشناختی نیروهای مخصوص را با شلاق و آفتابه و باتوم به خیابان می ریزید تا امنیت اجتماعی را برقرار کنید؟ و دانشجو باید بپرسد که پس از ماه ها کتک زدن و تحقیر مجرمان در خیابان ها و اعدام در میدان های شهر جلوی چشم کودک و بزرگسال، از کجا نتیجه گرفته اید که جرایم اجتماعی کمتر شده است؟

 

فقه دینی با ذهن پرسشگر سر سازگاری ندارد. برای همین است که خامنه ای می گوید: "هرچه جوانان و دانشجویان دارای تعبد و تدین بیشتر باشند، عمل، رفتار، و فکر آنها از آسیب کمتری برخوردار خواهد بود". ایشان راست می گوید. ذهنی که اسیر تعبد است چون و چرا هم نمی کند و هر چه را "بزرگان و موجهان" دیکته کنند می پذیرد. منافع قدرت، امروز در وجود ذهن های بسته ای است که به توجیه شرعی غیر انسانی ترین و بی اخلاق ترین اعمال این "بزرگان و موجهان" بنشینند.        

 

فرم نظرها










وبلاگ های دوستان



Pages

Powered by Movable Type 4.261