قربانیان تجاوز در زندان ها را دریابیم + اعتراف گیری یک زنجیره است

| No Comments

مدتی است که در نوشتن وبلاگ به وسواس رسیده ام، و حالا که نگاه می کنم یک وسواس بیمارگونه. دو مسافرت تقریبا طولانی پشت سر هم کمکی به بهتر شدن نکرده بلکه بر عکس وقفه ی بیشتری هم انداخته است. امیدوارم بتوانم مثل گذشته در اینجا فعال باشم. و اما نکته های در ذهن گذشته:

 

- تعیین وزرای کابینه ی کودتایی احمدی نژاد همزمان فرصتی هم بوده برای پخش غنایم به آنهایی که دست به آن تقلب بزرگ و سرکوب پس از آن زدند. لااقل برای کامران دانشجو، همان چهره ای که در شب های پرالتهاب پس از انتخابات به توجیه آماری و اداری تقلب ها در تلویزیون مشغول بود. وزارت کشور هم به دست یک سپاهی سپرده شده تا هم پیامی و هشداری برای ترساندن مردم باشد و هم از نظر مدیریتی بتواند کار اداره ی امنیتی کشور را پیش ببرد. شاید مهم ترین کار وزرات کشور در ماه های آینده همین کنترل امنیتی باشد.

 

- نوشته های اکبر گنجی را در مورد شکنجه شدگان واعترافات خوانده ام. یکی از نوشته های اش درباره ی حال و روز شکنجه دیده بود. سعی کردم لینک آن را در گویا نیوز پیدا کنم که نشد. من همیشه در جستجوی آن بوده ام که در نوشته های گنجی یا دیگر نواندیشان دینی ببینم که آیا پدیده ی شکنجه و اعتراف و توبه را می توانند بصورت روند و روش کاری ببینند که بخصوص از سال های شصت به این طرف دنبال شده است یا نه؟ آیا می توانند ببینند که اعتراف گیری و خرد کردن شخصیت آدم ها امروز به حلقه ی دوستان ایشان رسیده است وگرنه این زنجیره را حلقه های بسیاری پیش از اینها بوده است؟

به نظر من این بی توجهی به گذشته دو حالت می تواند داشته باشد: یا اینکه از نظر سیاسی فکر می کنند به سود جریان نواندیشی دینی است که تا جایی که می شود خودشان را از غیرخودی ها جدا کنند. و یا اینکه به یک نوع تقیه ی آگاهانه یا ناخودآگاه دست می زنند و اجرای چنین روش هایی را در مورد "دشمنان" و دگراندیشان به نوعی مجاز یا کم اهمیت می دانند. به هر حال هر دلیلی که در میان باشد با ادعای حقوق بشر که زمینه ی فکری آن "انسان، فارغ از هر چیز دیگر" است منافات دارد.

 

- در حکومت آقایان که منطق و پایه اش به ضرورت بر "النصر بالرعب" (پیروزی از راه ایجاد وحشت) قرار گرفته، زندانی فقط تاوان آنچه را کرده و نکرده نمی پردازد. زندانی در عین حال وسیله ای است برای ترساندن و وحشت دیگران. زندانی کوبیده می شود، زندانی مورد تجاوز قرار می گیرد، زندانی سوزانده می شود تا من و تو وحشت کنیم و در خودمان فرو برویم.

تجاوز در خیلی از جنگ ها بعنوان یک اسلحه بکار رفته است تا دشمن را از نظر روحی خرد کنند. امروز جوانان ما در اتاق های بازجویی باید علاوه بر شکنجه های خرد کننده، تجاوز را هم تاب بیاورند تا غرور جامعه خرد شود. گویی تنها ترس کافی نیست. مردم باید از نظر روحی بشکنند.

این روزها از تجاوز به زندانیان خیلی می شنویم. مدارک کم نیستند. نمی دانم آیا کسی به فکر قربانیان هست؟ قربانیانی که در بهترین حالت بتدریج آزاد می شوند. وگرنه هستند مثل سعیده پورآقایی یا پیش از او زهرا کاظمی که زنده هم نمی مانند. قربانیانی که آزاد می شوند بیشترشان جوان و نوجوان هستند. درد شکنجه یک چیز است اما تجاوز برای خرد کردن زندگی و روح قربانی است. این ها که از زندان بیرون می آیند نیاز به کمک متخصص و روانشناس دارند و گرنه کارشان بزودی یا به خودکشی می کشد و یا یک زجر دائمی در زندگی. در بسیاری از فرهنگ ها و از جمله فرهنگ ما گفتن از تجاوز یک تابو است. با اینکه شخص ناخواسته قربانی یک دستگاه غیرانسانی است اما هنوز این شرم است که غلبه دارد.

من می خواستم پیشنهاد کنم گروه های مدنی مثل «مادران صلح» یا دوستان جنبش زنان پیگیر این قربانیان باشند. خانواده های شان را ترغیب کنند تا با متخصص تماس بگیرند و قربانی را به حال خودش نگذارند. باید کاری کرد. 

این گزارش تلویزبون صدای آمریکا را در مورد تجاوزها که با مصاحبه ی مهمی با بابک داد نویسنده ی مقیم ایران شروع می شود ببینید.

  

 

فرم نظرها










وبلاگ های دوستان



Pages

Powered by Movable Type 4.261