دوستی می گفت که با وجود تحسین حرکت سبز مردم در روز قدس این سوال برای اش مطرح است که آیا برنامه ای مدون هم برای جنبش سبز وجود دارد؟ بدون شک با راهپیمائی خیابانی مشکل است چیزی را عوض کردن و اینکه چه بسا مردم هم کم کم از این راهپیمائی ها و هزینه دادن ها خسته بشوند، اگر تغییری را نبینند.
به او گفتم که نگرانی او نگرانی همه است. "همه" که می گویم منظورم جنبش سبز در گسترده ترین طیف آن است. اما چیز دیگری هم در اینجا وجود دارد. چیزی ضروری. و آن اینکه ما مردم پس از سی سال سرکوب و خفقان و فریب باید فرصت کنیم همدیگر را پیدا کنیم. سی سال است که مردم مجبور بوده اند اندیشه های شان را، سلیقه های شان را و زندگی شان را از هم پنهان کنند. سی سال است بچه ها یاد گرفته اند که در مدرسه از خانه حرف نزنند: حالا چه بی حجاب رفتن مادرشان در میهمانی های خانوادگی باشد یا بحث های سیاسی سر سفره یا سر میز غذا.
فقط بی اطمینانی ها نیست. بدبینی ها هم هست. سال هاست که مردم به هر اداره و ارگان و شرکتی برای کاری می روند، تا رشوه ای داده و گرفته نشود، آب از آب تکان نمی خورد. تا دروغی گفته نشود کاری از پیش نمی رود.
به دوستم گفتم مردم باید همدیگر را پیدا کنند. این جنبش همگانی، این ترس و زندان را به جان خریدن و به خیابان آمدن، فقط برای ما که از خارج نگاهی به درون داریم شوکه کننده نبوده است. خود دوستان فعالان اجتماعی و مدنی داخل هم می گویند ما تصور نمی کردیم مردم اینبار اینطور به خیابان بیایند و مقاومت کنند. به عکس ها و فیلم های تظاهرات جنبش سبز نگاهی دوباره بیاندازیم. اکثریت مطلق آنها همین مردم عادی هستند. زن و مرد و نوجوان و پیر، دوشادوش هم. مردم دارند همدیگر را پیدا می کنند. آن حس همبستگی و اطمینان ملی می تواند همزمان کمک کند به تدوین برنامه و سازماندهی های لازم برای جنبش سبز مردم. برای همین شاید زیاد هم نباید نگران بود. اما با خوش-خیالی هم نمی شود نشست. باید هوشیار بود.
امروز هم آقای موسوی و هم بسیاری دیگر از فعالان اجتماعی تاکید می کنند که باید شبکه های سبز را بنا کرد و گسترش داد. درست کردن «کمیته های سبز» در محلات و دبیرستان ها و دانشگاه ها و محل های کار یکی از شکل های این شبکه هاست. یکی از امتیازهای چنین شبکه هایی این است که نیازی به رهبر و دستور از بالا ندارند و بخصوص که این شبکه ها قرار نیست شبکه های توطئه گری و کارهای خشونت آمیز باشند.
شبکه ها توسط خود مردم با فکر و همکاری خودشان ایجاد می شوند. طبیعی است که فعالان اجتماعی و مدنی می توانند مبتکر و مشوق چنین شکل هایی از فعالیت اجتماعی باشند. جنبش مدنی هم یعنی همین. یعنی ایجاد و اداره ی نهادهای مدنی بدست خود مردم. چنین شبکه های متشکلی در اقدامات مدنی گسترده مثل راهپیمائی ها خیلی موثر می توانند باشند. و همینطور اقدامات محدودتر مثلا ملاقات یا کمک به خانواده هایی که فرزند شان شهید شده یا در زندان است، یا کمک به اقداماتی که دیگران در جنبش سبز انجام می دهند: مثلا جمع شدن مادران داغدار در پارک ها در روزهایی از هفته.
----------
می خواستم درباره ی بحثی که این چند روزه با بعضی دوستان داشتیم بنویسم: آیا ما خواسته یا ناخواسته در حال ساختن شخصیت «کاریزماتیک» یا به زبان فارسی خودمان «فرهمند» از رهبران کنونی جنبش سبز نیستیم؟ آیا ما چه سابقه ی تاریخی از رهبران کاریزماتیک داشته ایم؟ چه ضررها و آسیب هایی دیده ایم؟ اصلا شخصیت های کاریزماتیک چطور ساخته می شوند؟ بخصوص در جوامعی مثل جامعه ی ما که اصولا عادت به فرمانبری از شخصیت ها داشته ایم. و خیلی وقت ها این فرمانبری به سرسپردگی هم رسیده است: در راه رهبران کاریزماتیک، به یک اشاره شان خون داده ایم و خون ریخته ایم.
البته غیر از بحث با دوستان، شعر خانم فاطمه راکعی هم بود که در فیس بوک من آن را خواندم و بدون اغراق بگویم که احساس بسیار بدی پیدا کردم وقتی که دیدم با دست خودمان باز داریم اشتباهات گذشته ی تاریخی را تکرار می کنیم. باز به امید «نادر» و «اسکندر» و «پدر ملت» و «امام» ی دیگر نشسته ایم تا بیاید و کاری را که خودمان باید به انجام اش برسانیم برای مان سامان دهد، سامانی که هرگز به آن نرسیده ایم و هر بار فقط دورتر شده ایم.
"به آن مرد ابری که با بغضش آمد
در این خشکسالی که باران بگیرد
بشوید دوباره وطن دست و رویی
وضو در هوای باران بگیرد
ویکرنگی از نو بیاید به جولان
و از رنگ و نیرنگ میدان بگیرد
به آن مرد صادق که با عزمش آمد
که ایرانمان را ز دیوان بگیرد
بسوزد بساط دروغ و دغا را
و دزد... و دغل را گریبان بگیرد"
و این بخشی از شعر خانم فاطمه ی راکعی است.
به نظرم باید درباره ی شخصیت سازی این بار خیلی هوشیارانه عمل کنیم. بعضی این را تعبیر می کنند به اینکه "مار گزیده از ریسمان سفید و سیاه می ترسد". اما من می گویم به تجربیات شکست خورده ی تاریخی حداقل خودمان نگاه کنیم. نکند که برای چندمین بار آن ها را تکرار کنیم، هر چند با کمال صداقت. این بحث را باید پی گرفت.
پرویز مشکاتیان، رفتنش غم بزرگی بر جان همه ی ما گذاشت. هنرش در گروه چاووش اثری ماندگار بر جان نسل من نوجوان انقلاب دیده و انقلاب کرده بر جای گذاشت.
اینجا همراه با شهرام ناظری: ای مردم آزاده






"... فرمانده کل سپاه پاسداران با اشاره به اینکه در طول تاریخ سه مقطع زمانی داریم، گفت: «اسلام حکومت واقعی و مبتنی به اصول اسلامی است و به خاطر در راس قرار گرفتن ولایتفقیه قابل مقایسه با زمان امامت امام علی (ع) و پیامبر اکرم (ص) است.»"
از شما میپرسم علی(ع) وقتی دید مردم با او همراه نیستند 25 سال خانه نشین نشد؟ ایا همواره به مردم نگفت: "مبادا دست از انتقاد به من بردارید"؟ آیا نگفت: "اگر زمانی از عمل به قران غافل شدم، دست از اطاعت از من بردارید"؟ آیا در نامه به مالک اشتر نفرمود: "مبادا چون درندگان به جان مردم افتاده و خوردنشان را غنیمت بشماری، آنها از دو حال خارج نیستند، یا برادر دینی تو اند یا همنوع تو."؟
و بسیار موارد دیگر که علی(ع) رهبران را به آن سفارش کرده، حال به کدام یک عمل کردهاید که خود را لایق این شباهت میدانید؟
این دو تا رو ببینی بد نیست
http://www.taghallobesabz.blogfa.com/
http://www.eterafsabz.blogfa.com/