چند روز پیش که کشمکش های مربوط به رحیم مشائی بین جناح کودتاگران حکومتی جریان داشت، در بعضی اظهارنظرها آمده بود که نکند این مسئله را برای انحراف افکار عمومی از جنبش اعتراضی مردم ایران مطرح کرده باشند. و خیلی هم روی این نکته تاکید می شد.
به نظر من هوشیار بودن در برابر جنگ روانی دستگاه های امنیتی و رسانه ای حکومتی خیلی خوب است. اما از طرف دیگر این هوشیاری نباید موجب این شود که بحران عمیق حکومتی را که داخل خود جناح کودتاگران با شدت جریان دارد نبینیم یا برای آن اهمیتی قائل نشویم.
واقعیت این است که چنین بحران و کشمکش ای در میان آن جناح وجود دارد. اینکه ریشه های اش به کجا بر می گردد می شود حدس و گمان زد که بهرحال دسته بندی های مافیائی و در سایه، درون اصولگرایان و دستگاه هایی مثل سپاه وجود دارد.
از یک طرف احمدی نژاد حدود شش روز در برابر نامه ی خامنه ای برای برکناری رحیم مشائی مقاومت کرد. و تازه بلافاصله پس از برکناری، او را به سمت رئیس دفترش منصوب کرده است، یعنی به اصطلاح همه کاره ی احمدی نژاد.
جریان رحیم مشائی و سرمقاله ی حسین شریعتمداری که عملا احمدی نژاد را به نداشتن بینش سیاسی و فریب خوردگی لقب داده بود، مرا به این فکر انداخت که این لحن مقاله ی شریعتمداری نباید به همین سادگی ها باشد. امروز که خبر برکناری صفارهرندی وزیر ارشاد را خواندم به این نتیجه رسیدم که از آن طرف هم نبردی میان احمدی نژاد و دار و دسته اش در سپاه، با باند اطلاعاتی روزنامه ی کیهان در گرفته است. می دانیم که صفارهرندی سال ها سرمقاله نویس کیهان بود و از اعضای مهم باند شریعتمداری بوده است. تازه صحبت بر سر برکناری محسنی اژه ای وزیر اطلاعات هم هست که همین حالا در خبرگزاری های دولتی هم آمده است.
از کنار این خبرها نباید به سادگی گذشت. جنبش اعتراضی مردمی در خیابان ها بسیار مهم است. باید در نظر داشت که اتفاقا همین جنبش مردمی است که بتدریج بزرگترین شکاف ها را در جناح غالب حکومتی می اندازد. در جریان کودتای انتخاباتی دسته بندی های مختلفی از اصولگرایان شرکت کرده اند و البته هر دسته هم به امید بدست آوردن سهمی از قدرت و به اصطلاح زر و زور. در کشور ما همیشه و بخصوص با این سیستم رانت خواری و مافیایی، قدرت با ثروت همراه بوده است.
دسته بندی های کودتاگران بر خلاف آنچه که تلاش می کنند در رسانه ها برای فریب مردم ساده دل از "ذوب شدن در رهبری" و اطاعت تام و تمام از ولی فقیه وانمود کنند، اتفاقا کوچکترین احترام و اطاعتی هم در میان خود ندارند. بخصوص که خودشان می دانند با چه وسایل و روش های متقلبانه ای حکومت را اینبار در دست نگاه داشته اند. طبیعتا در این سهم خواهی از قدرت، نسبت به هم بسیار بی رحم و بی احترام خواهند بود. حضور مداوم یک جنبش مردمی و هراس دائمی از اوج گیری جنبش و سرنوشت نیروهای تحت امرشان، در میان خود کودتاگران نمی تواند بدون تاثیر باشد.
به باور من این درگیرهای در بالا را نباید دست کم گرفت. نباید فکر کرد که همه ی اینها نمایش هایی است برای در سایه قرار دادن جنبش مردمی. باید آنقدر هوشیار باشیم تا هم نگذاریم ترفندهای رسانه ای کودتاگران عملی شود و هم اینکه درگیری میان خود آنها را با دقت دنبال کنیم. اتفاقا همین درگیری های میان خودشان است که بزودی آخرین چهره ی مذهبی نمای این حاکمان را در ذهن مردم ساده اندیش خواهد شکست.
یک نامه
خبر کشته شدن محسن روح الامینی، پسر مشاور محسن رضایی، در زندان امنیتی ها را همه خوانده ایم. عنکبوت مرگ تا توی خانه ی خود آقایان نفوذ کرده است. محسن، در حالیکه پدرش با محسن رضایی نشست و برخاست داشته، در تظاهرات 18 تیر امسال جای خودش را میان مردمی پیدا می کند که بر علیه فریب فریاد اعتراض سر داده بودند. محسن گرانترین هزینه را پرداخت.
عفت ماهباز سال ها در زندان آقایان بسر برده است. برادر و شوهر جوان اش را حکومت آقایان اعدام کرده است. من خود رنج را در چشم های عفت دیده ام و با این حال هنوز به معنای واقعی زنده است و پر امید، اینبار برای جنبش زنان. خودش می گوید که توانش در حد یک انسان است و این توان را امروز در خدمت جنبش زنان می گذارد.
عفت نامه ای خطاب به پدر محسن نوشته است که گفتم در اینجا بیاورم. می دانید؟ دیدم که دوست جوانی در فیس بوک نوشته بود: "با این جنایات و وحشی گری ها واقعا شماها چطور دهه ی شصت را تاب آوردید؟" صحبت دهه ی شصت شد، گفتم نامه ی عفت ماهباز را در اینجا بگذارم که شما هم بخوانید:
از : عفت ماهباز
عنوان : احسان طبری
آقای روح الامینی با سلام و عرض تسلیت.
از دست دادن فرزند بسیار دردناک است . بسیار! به شما و همسرتان مادر محسن تسلیت می گویم من درد شما را می شناسم اما علاقمنم شما دردهای مردم را در این سی سال بشناسید. شما گفتید
"به یاد دارم که در سالهای اولیه پیروزی انقلاب وقتی که احسان طبری تئوریسین حزب توده به زندان افتاد، پس از مدتی او اندیشه مارکسیسم را نقد کرد؛ زیرا با محبت با او رفتار شد. ولی اکنون ..."
اقای روح الامینی آیا می دانید با امثال طبری ها چگونه برخوردی کردند تا انگونه گریان در انظار مردم ظاهر شوند؟ نه نمی دانید.
می دانید به همسر او حتی در هنگام مرگ طبری، اجازه ندادند برای لحطه ایی - همسرطبری در نزدیک بیمارستان حضور داشت - بیاید و دستش را بگیرد و با او وداع کند؟
و اقای بازجوی مهربان تا اخرین دقایق وقت شریف شان را کنار او گذراندند تا مبادا او لحظه ای بگوید بر او چه رفته است.
می دانید از همان سال ۱۳۶۰ بر فرزندان این مرز و بوم ،همان رفت که بر دلبندتان محسن ؟
سال ۱۳۶۷ از کشته ها پشته ساختند و در گورهای گمنام دست جمعی دفن کردند.
حقایق را برخی نوشته اند بخوانید و یا فرزندان تان بخوانند تا بدانند بر کشورم چه رفته است
مادر محسن راست می گوید به فکر محسن های دیگر ی باشید که شاید اکنون در زیر شکنجه هستند.
در پایان برایتان صبوری و آرامش آرزو می کنم.






فرم نظرها