نکته ی اول - من هم فکر می کنم حرف های دیروز آقای رفسنجانی بسیار عقب تر از حداقل مطالبات اصلی جنبش مدنی مردم بود. رفسنجانی در حد آقای موسوی و کروبی هم بر خواسته های مردم پای فشاری نکرد. برای این به موسوی و کروبی اشاره می کنم که این دو نفر هم خودشان را هنوز در مجموعه ی نظام می دانند ولی با این حال بر خواسته های حداقلی مردم در این مقطع زمانی تاکید می کنند: خواسته هایی مثل تجدید انتخابات زیر نظر نهادهای مستقل ملی و بین المللی، رسیدگی به تقلب فجیع انتخاباتی، آزادی همه ی زندانیان سیاسی و آزادی اجتماعات و یک خواسته ی بسیار مهم: شناساندن دستوردهندگان و عوامل سرکوب و کشتار مردم. رفسنجانی به بعضی از این خواسته ها بطور رقیق و کمرنگ اشاره کرد. البته رفسنجانی از موضع مصلحت اندیشی برای نظام و "پائین کشیدن فتیله ها" صحبت کرد. با این همه، حرف های ایشان نشان داد که اعتراضات مردمی و پایداری آن تا بالاترین مقامات و نهادهای حکومتی اختلاف و چنددستگی انداخته است. آقای رفسنجانی هم آمده بود تا در نقش پدر دلسوز انقلاب پایینی ها را به وحدت و تحمل همدیگر دعوت کند. پیشنهادهای رفسنجانی برای حل بحران به خواسته های آقای موسوی و طبیعتا خواسته های مردم حتی نزدیک هم نیست.
آیا رفسنجانی متوجه این شده است که امروز ریشه ی اختلاف و بحران، نه یک دعوای خانوادگی بلکه طرح خواسته های مدنی یک ملت است از حکومتی متقلب، فاسد و سرکوبگر؟
آقای رفسنجانی تلاش می کند آقایان حکومتی را راضی کند تا با قبول بعضی خواسته های مردم، آنها را از خیابان ها به خانه های شان برگرداند. رفسنجانی دوست دارد تا مردم در خانه های شان بنشینند تا امثال ایشان پشت درهای بسته ی قدرت، مسائل را با چک و چانه به نوعی آرام کنند. اما مردم و تا اینجا موسوی و کروبی و دوستان شان، بدرستی تشخیص داده اند که این بار مسئله بر سر پایه ای ترین و بنیادی ترین حقوق شهروندی ملت است و نتیجه ی در خانه ماندن، شکست این جنبش مدنی.
نکته ی دوم - حتما در خاطرمان هست که احمدی نژاد مدتهاست از "شرکت در مدیریت جهانی" می گوید. و با جدیت هم تلاش می کند این را از دستآوردهای آینده ی دولت خودش معرفی کند. شاید همه ی ما با شنیدن این حرفها پوزخندی زده ایم و آنها را لاف و گزاف دیده ایم. چرا که هم مردم و هم خود دولت می دانند که با این اقتصاد بحران زده و ساختار فاسد و مافیایی قدرت، حتی خود کشور را هم نمی شود بخوبی مدیریت کرد چه رسد به مدیریت جهانی.
اما شاید منظور احمدی نژاد واقعا چیز دیگری باشد. شاید احمدی نژاد و خامنه ای و فرماندهان سپاه و کودتاگران به طور کلی، بر این باورند که در همین یکی دو سال آینده می توانند مسئله ی اتمی را به جایی بکشانند که یا در آستانه ی تولید سلاح اتمی، حتی در مقیاس کوچک، قرار بگیرند و یا اصلا بتوانند یک آزمایش اتمی را راه بیاندازند. شاید به این فکر می کنند که قدرت جنگ روانی یک آزمایش اتمی یا ساختن یک سلاح کوچک اینقدر هست که کشورهای بزرگ، ایران را بعنوان یک کشور دارای سلاح اتمی به رسمیت بشناسند. از طرف دیگر حکومت آقایان همیشه سعی داشته که برای توده های محروم و ساده اندیش عرب نقش طرفدار و منجی را بازی کند. پاکستان که اولین بمب اتمی را در کشورهای اسلامی ساخت، خیلی زود به دنیا فهماند که مسئله ی آنها هندوستان است و هیچوقت هم در بحران خاورمیانه درگیر نشدند. اما حکومت آقایان در ایران برعکس خیلی دوست دارد اینطور وانمود کند که اتمی شدن ایران به سود مردم عرب منطقه بر علیه اسرائیل تمام می شود.
ما که از درون اتاق های دربسته ی آقایان خبری نداریم. اما شاید با این رویاها و آرزوهاست که آقای احمدی نژاد وعده ی مدیریت جهانی را می دهد. و شاید برای همین رویاها بود که آقایان تا این تقلب فجیع و این کودتا و سرکوب خشن پیش رفته اند.
نکته ی سوم - یکی از هدف های حکومت های ایدئولوژیک این است که پیش چشم دنیا اینطور نشان بدهند که به لطف ایدئولوژی یا دین مورد نظرشان، کشوری ساخته اند که لااقل اکثریت مردم با رضایت خاطر و توافق کامل با حکومتگران زندگی می کنند. این حکومت ها می خواهند اینطور وانمود کنند که مشروعیت و حقانیت ایدئولوژی یا دین شان در زندگی مردم هم متبلور شده است و در سایه ی اوامر رهبران بزرگ، بهشت زمینی در فاصله ای قابل دسترس است. اما چنین رویاهایی همه جا در عمل فقط به سرکوب خشن کشیده شده است و آن بهشت ایدئولوژیک یا دینی، همه جا به جهنم فقر و فساد انجامیده است.
و رهبران متکبر چقدر از دنیای امروز دورند: در همین ایران خودمان. نمی بینند که آن نقاب روحانی و مردم دوستی شان، چطور با سیل فیلم های خبری جوان هایی که باتوم و گلوله می خورند در پیش چشم مردم دنیا می شکند؟ حتی در پیش چشم های ساده اندیشان محله های فقیرنشین مصر و لبنان هم تا حدی می شود عوامفریبی کرد. همین که اعتراض های مداوم میلیونی مردم ایران در تلویزیون قهوه خانه های قاهره و بیروت نمایش داده شود، آنها هم خیلی زود می فهمند این چهره ی دینی و حق به جانب ایران به کار آنها نخواهد آمد. مگر تا کجا می شود مردم را با این فریب داد که اعتراض کنندگان، از زن و مرد و پیر و جوان، بخاطر تبلیغات ماهواره ها است که بیرون می ریزند، باتوم می خورند، به زندان می روند و حتی دسته دسته در خیابان گلوله به قلب شان می نشیند و باز هم خسته نمی شوند؟
بحران مشروعیت حکومت که می گوییم تا خیلی جاهای دور پایه های نظام آقایان را می لرزاند، اگر مردم در میدان باشند.






فرم نظرها