دوستان عزیزم! باز هم آنچه را در ذهن یا فعالیت هایم در این چند روز گذشته در قالب چند نکته می نویسم:
1- یک وقت فکر نکنید حالا که جنبش مدنی به راه افتاده و جامعه در حال انتخاب راه و التهاب تصمیم است، من بعنوان یک ایرانی علاقمند به سرنوشت مردم دیارم سر در لاک فرو برده ام و اگر در اینجا نمی نویسم در چنبره ی روزمره گی ها غرق شده ام.
در تمام روزهای پس از انتخابات و بخصوص اعتراضات مدنی، خبرهای ایران به سر خط خبرهای دنیا تبدیل شده است. پس از چند روزی کاهش تظاهرات روزانه، باز با تظاهرات مردمی بمناسبت 18 تیر، ایران به سرتیتر خبر اول آمد. همین نشان می دهد که کشور ما بعنوان وزنه ی بزرگی در منطقه و جهان مطرح است. رسانه ها هم می دانند که یک جنبش مدنی در ایران چه بازتاب و پس لرزه هایی در کشورهای منطقه دارد. در این مدت تا آنجا که فرصتی داده شده درباره ی رویدادهای کشورمان ترجمه کرده ام یا نوشته ام.
همین چند روز پیش گفتگویی داشتم با شیرین عبادی عزیز که به همت یکی از دوستان توانستم با تلفن اش تماس بگیرم. شیرین عبادی چهار شرط اولیه را برای برگشت آرامش به کشورمان شمرد:
الف - پایان دادن فوری به اقدامات خشن دولتی علیه مردم تظاهرکننده، روزنامه نگاران و فعالان.
ب - آزادی فوری و بدون قید و شرط همه ی دستگیر شدگان پس از انتخابات.
پ - پرداخت غرامت از طرف حکومت به خانواده های قربانیان این خشونت ها، چه آنها که کشته شده اند و چه آنها که با ضرب و شتم ماموران صدمه دیده اند.
ت- انتخابات ریاست جمهوری باطل اعلام شود و یک انتخابات جدید زیر نظر هیئت های بین المللی و بخصوص سازمان ملل متحد بر گزار شود.
2- تقلب آشکار و دروغ و فریب پیش از انتخابات و پس از آن به نظر من عمق فساد و تباهی حکومتی را رو آورد. دروغ و فریب اگر تا دیروز زیر میزها و در اتاق های دربسته بصورت قراردادها و رانت خواری ها و تقسیم قدرت میان آقایان و آقازاده ها رد وبدل می شد، این بار با آشکاری و وقاحتی کم نظیر به روی دایره ریخته شد. آنچنان که برای کسی که ذره ای هم صداقت در وجودش مانده دیگر توجیه اوضاع کار راحتی نیست. این تقلب سازمان یافته و خشونت و سکوب پس از آن فقط نشان می دهد که فساد و تباهی تا کجا در ریشه های حکومتی نفوذ کرده است.
3- من یادم هست تا حالا چندین بار نوشته ام که ادعاهای اسلامی حکومت گران ایرانی برای دفاع از مسلمانان دنیا، فقط پوششی است برای ایجاد یک حاشیه ی امنیتی برای نظام خودشان. این پوشش امنیتی هم بیشتر در لبنان و فلسطین است برای داشتن یک حاشیه امنیتی به دور اسرائیل. وگرنه با ذکر نمونه چند بار نوشته ام که سال هاست مسلمانان چچن توسط حکومت روسیه سرکوب می شوند و چقدر هم غیر انسانی. چچن مثل یک آتش زیر خاکستر است از بس که حکومت روسیه فشار و سرکوب روی مردم این منطقه گذاشته است. جالب این است که حکومت آقایان ایران در اوج قتل عام مردم چچن یک بار هم نتوانست به روسیه اعتراض کند. چرا که روسیه یکی از کشورهایی است که برای رقابت با آمریکا از برگ ایران استفاده می کند و آقایان هم محتاج پشتیبانی او هستند.
این روزها همه حتما خبر کشت و کشتار مردم اویقور چین را که بیشترشان مسلمان هم هستند شنیده ایم. اما چین هم یکی از کشورهایی است که نظام مقدس آقایان به پشتیبانی آن دل بسته است. برای همین از نظر سیاسی برای آقایان صرف نمی کند که با اعتراض شان هزینه ی سیاسی بپردازند. ادعاهای اسلامی آقایان فقط برای توجیه کارها و سیاست های شان است برای طرفداران شان در کشور و البته عده ای از مردم ساده اندیش و زخم خورده ی کشورهای عربی که فکر می کنند آقای احمدی نژاد همان نادر یا اسکندری است که جلوی اسرائیل ایستاده است. نمی داند که قدرت سلاح آقایان در درجه ی اول بر سر و تن جوان های ایرانی در خیابان های ایران به رخ کشیده می شوند.
یک موضوع جالب:
امروز در خبرها خواندم که اویقورهای چین از خارجی ها الهام و دستور گرفته اند. برای همین دولت چین به محدود کردن بیشتر اینترنت و کانال های ماهواره ای روی آورده است.
پیش از این هم پرسیده ام: چرا دیکتاتورها اغلب با یک زبان حرف می زنند؟
امیدوارم از این به بعد خیلی زودتر و مرتب تر به این نکته نویسی های وبلاگ ام برسم.






فرم نظرها